تبليغاتX
....:::من و دوچرخه:::....
 
....:::من و دوچرخه:::....
 
 
((بیا تو......ضرر نمی کنی))
 
 
 
کبابی که خوشمزه شد
 احمد عربلو:
کریم می‌گفت هر کسی یک‌جور استعدادی دارد. استعداد من هم این است که می‌توانم صدای تمام بزهای دنیا را تقلید کنم؛ جوری که صدای مرا از صدای پدر و مادرشان هم تشخیص ندهند!

راست هم می‌گفت. او به طرز ماهرانه‌ای صدای بز از خودش درمی‌آورد. می‌گفت قبل از این که به جبهه بیاید کارش چوپانی بوده است. عاشق چوپانی بود. می‌گفت: بچه که بودیم، وقتی توی مدرسه از بچه‌ها می‌پرسیدند می‌خواهید چه‌کاره شوید، همه می‌گفتند که مهندس و دکتر و خلبان و این‌جور چیزها؛ من هم صاف و پوست کنده می‌گفتم: می‌خواهم چوپان شوم، و شدم. می‌گفت: حتی می‌تواند با بزها و گوسفندهای گله‌اش حرف بزند! ما هم وقتی که هنرنمایی او را می‌دیدیم باور می‌کردیم که می‌تواند این کار را انجام بدهد!

یک هنرمند تمام عیار بود. می‌گفت: نی می‌زند. اما کو  نِی؟ با لوله‌های ساده پلاستیکی با حوصله و مهارت فلوت درست می‌کرد و چنان صدای سوزناکی از آن در می‌آورد که دل هر شنونده‌ای کباب می‌شد. بعضی‌ها به شوخی می‌گفتند که وقتی کریم فلوت می‌زند یاد بدهکاری‌هایمان می‌افتیم! دلش که خیلی تنگ می‌شد گوشه‌ سنگر می‌نشست و به آرامی بع‌بع می‌کرد. البته نه این که همین‌جوری بع‌بع ‌کند، بع‌بع کردنش نظم و آهنگ داشت. اگر کسی او را نمی‌دید و نمی‌شناخت و از مهارتش خبر نداشت و صدای بع‌بع او را می‌شنید، حتماً گمان می‌کرد که بزی از گله جدا شده و به آن‌جا آمده است! تا به چشم خودش نمی‌دید، باور نمی‌کرد که یک آدمیزاد چنین صدایی از خودش در بیاورد.

گاهی دوره‌اش می‌کردیم و با او حرف می‌زدیم و او از خاطراتش برایمان تعریف می‌کرد. ریزه و لاغر و سبزه بود، اما خاطراتی که برایمان تعریف می‌کرد سرشار از شجاعت‌های او بود. گاهی هم شوخی و جدی را با هم قاتی می‌کرد. خالی‌بندی هم می‌کرد و ما را یاد چوپان دروغ‌گو می‌انداخت! اما ما حتی به خالی‌بندی‌هایش هم می‌خندیدیم. خاطره تعریف کردنش، یک نمایش کامل یک نفره بود که در آن نقش آدم‌ها، گوسفندها، بزها، گرگ و همه و همه را خودش به تنهایی بازی می‌کرد و وقتی که به قسمت‌هایی که بزها و گوسفند‌ها در آن بودند می‌رسید، با صدای بز حرف می‌زد و ما از خنده روده‌بر می‌شدیم.

یک شب اتفاق عجیبی افتاد. توی سکوت نیمه‌شب که گاه‌گاه صدای انفجاری از دوردست‌ها آن را می‌شکست، ناگهان از گوشه‌ای صدای شلیک گلوله و همهمه و داد و فریاد بلند شد. چند نفر این سو و آن سو دویدند. همه به جنب‌وجوش افتادند:

- چی شده؟ حمله شده؟

صدا از سنگری بود که آن شب کریم در آن مشغول نگهبانی بود. جلوتر رفتیم. کریم دو نفر عراقی قلچماق و سیاه را جلو انداخته بود و در حالی که اسلحه‌اش را پشت سر آنها گرفته بود، تهدید می‌کرد و فریاد می‌زد و آنها را به این سو می‌آورد!

همه به طرفش دویدیم. یکی از عراقی‌ها ناله می‌کرد و لنگ‌لنگان جلو می‌آمد.

کریم هیجان زده بود. هول بود. کمی ترسیده بود. صدایش می‌لرزید. داد می‌زد: «آمده بودند شناسایی. من واسه خودم صدای بز در می‌آوردم. خیال کردند من راستی راستی بز هستم. هوس کرده بودند مرا بگیرند و کباب کنند و بخورند. من هم سر بزنگاه یکی‌شان را با تیر زدم و هر دو را اسیر کردم.»

این یکی دیگر خالی‌بندی نبود، چون با چشم خودمان داشتیم می‌دیدیم. تازه از آن به بعد کریم می‌توانست هر چه که می‌تواند خالی ببندد و ما باور کنیم. حیف بود اگر او کباب بعثی‌ها می‌شد!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 21 دی1389ساعت 17:30  توسط خبرنگار  | 
دلبستگي‌ها بال‌ها را قيچي مي‌كنند
دین- ليلي شيرازي:
دیگر خواب نمی‌بینم. قربانی‌ام را خودم انتخاب می‌کنم. قربانی امسالم را. دیگر لازم نیست منتظر بمانم که توی خواب قربانی‌ام را نشانم بدهند. قربانی امسال من معلوم است. همانی که بیشتر از همه، بیشتر از همیشه به او دلبسته‌ام.

این دلبستگی سنگینم کرده است. پاهایم را بسته. من به چیزی، به کسی، به حس و حالی روی زمین زنجیر شده‌ام. دیگر نمی‌توانم قدم از قدم بردارم. چرا که وزنه‌هایی به روحم بسته است. به وزن خورشید. به وزن ماه. وزنه‌هایی که مرا مچاله کرده. اگر چه گاه دلخوشم به دلبستگی، اما دیگر بالی برای پریدن ندارم. دلبستگی‌ها، بال‌ها را قیچی می‌کنند. و آدم را مثل برگی که حتی در پاییز هم به شاخه چسبیده و سر جدا شدن ندارد، به زمین می چسباند. به زندگی. به آن بخش‌هایی از زندگی که چسبناک است. نه آن بخش‌هایی که رهایت می‌کند!

قربانی کردن، یعنی شبیه بادبادکی شدن و رفتن توی ابرها. چرا که قربانی کردن آن چیزی که تو را به زندگی چسبانده، به تو این جرات را می‌دهد که دوباره بپری. بروی توی آسمان خدا و دیگر دلت شور هیچ کس را نزند. و هوای کسی تو را پابند نکند. و خیال کسی آن قدر چشم و دلت را نگیرد که دیگر هیچ کس را، هیچ چیز را نبینی.

قربانی کردن، یعنی این که گاهی چشم و دلت را از هر چه که آن را پر کرده بود خالی کنی، سبک شوی. رها باشی و هیچ زنجیری به روحت نباشد.

قربانی‌ات را انتخاب کن  با شهامت زنجیرت را باز کن که بپری
 |+| نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 0:33  توسط خبرنگار  | 

دوچرخه- دوچرخه شماره 533 پنجشنبه 5 آذر در 16 صفحه منتشر شد

«دلبستگي ها بال ها را قيچي مي كنند» مطلبي است به مناسبت عيد قربان.

«شهري در دل شهري بود»، گزارشي است از سفري به شهر باكو.

«شام و شرمندگي» داستان از شماره است كه آن را عباس جهانگيريان نوشته است.

«نياز» مطلب طنزي است از مجموعه مطلب‌هاي «صندوق پُست».

«دنياي رنگي ميمون‌ها» با ما از آزمايشي مي‌گويد كه به ميمون‌ها كمك كرده دنيا را رنگي‌تر ببينند.

«كاتاي خانوادگي» گفت‌و گويي است با سه خواهر نوجوان كاراته‌كار كه كاتاهايشان را با همديگر اجرا مي‌كنند.

«حريف سرماي كوهستان» با ما از نوجواني اهل پرو مي‌گويد كه در نگهداري از لاماهايشان به خانواده‌اش كمك مي‌كند.

«حقي كه داده شد»، « انيميشن يعني معلق بودن در هوا»، « روايتي از زندگي»، «بشين، راحت باش!» و ... از مطلب‌هاي ديگر اين شماره دوچرخه هستند.

آثار نوجوانان هم كه بخش ثابت هر شماره دوچرخه است.

 

 |+| نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 0:29  توسط خبرنگار  | 
یونیسف و بیستمین سالگرد پیمان نامه حقوق کودک

حقوق- همشهری آنلاین:
یونیسف با گزارش وضعیت کودکان جهان؛ بیست سالگی پیمان‌نامه حقوق کودک را گرامی می‌دارد

به گزارش روایط عمومی یونیسف شماره ویژه‌ای از گزارش وضعیت کودکان جهان که تاثیر پیمان‌نامه حقوق کودک و چالش‌های پیش رو را بررسی می‌کند، 28 آبان در آستانه 20 نوامبر بیستمین سالگرد تصویب پیمان‌نامه توسط مجمع عمومی سازمان ملل، منتشر شد.

آن ونمن، مدیر اجرایی یونیسف در این باره گفت، "پیمان‌نامه حقوق کودک تنها معاهده حقوق بشر در طول تاریخ است که بیش از هر معاهده دیگری توسط کشورهای مختلف تصویب شده است." وی افزود، "این پیمان‌نامه نوع نگاه به کودکان و روش رفتار با آنان را در سراسر جهان تغییر داده است."

پیمان‌نامه توسط 193 کشور تصویب شده، فرآیندی که طبق آن کشورها تصمیم می‌گیرند که به بندهای یک معاهده بین‌المللی وفادار باشند. پیمان نامه شامل مجموعه‌ای از حقوق همگانی کودک مانند حق داشتن هویت، نام و ملیت، حق برخورداری از آموزش و حق استفاده از بالاترین استانداردهای ممکن بهداشت و همچنین حمایت در برابر آزار و بهره‌کشی است.

این حقوق بر چهار اصل استوارند: عدم تبعیض، در نظر گرفتن منافع عالی کودک در موضوعاتی که بر آن‌ها تاثیر می‌گذارد، احترام به نظرات کودکان و حق زندگی، بقاء و رشد.

پیمان‌نامه همچنین وظیفه دولت‌ها در انجام هر آن‌چه که در توانشان است برای احقاق این حقوق مشخص کرده است و در عین حال نقش مهم والدین را در تربیت کودکان درک می‌کند.

گزارش وضعیت کودکان جهان نشان می‌دهد که چگونه پیمان‌نامه همیشه موضوعیت دارد.

 |+| نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 0:28  توسط خبرنگار  | 

دوچرخه- دوچرخه شماره 532 پنجشنبه 28 آبان در 32 صفحه منتشر شد.

هشت صفحه از اين شماره به «سه‌چرخه»، ‌ويژه‌نامه كودكان، اختصاص دارد.

«بارخدايا تو زنده‌اي و پاينده‌اي و بيننده‌اي!» مطلبي است به مناسبت شهادت اما باقر ع.

«بفرماييد چايي»، «بهترين هديه براي پدربزرگ» و «باد پشت پنجره» داستان‌هاي اين شماره هستند.

«لجبازي‌هاي حرفه‌اي دو وكيل» از مطالب سينمايي اين شماره است.

«شهري از جنس قنات، قنوت، قناعت» ما را با شهر يزد و جلوه‌‌هاي آن آشنا مي‌كند.

گذر «شمس‌العماره» نگاهي دارد به ويژگي‌هاي مجموعه تلويزيوني شمس‌العماره.

«معجزه قلم‌مو» مجموعه‌اي است از سه مطلب هنري، سينمايي و تلويزيوني.

«لباس تازه موسيقي» بخش ديگري است از مجموعه مطلب‌هاي «الف...ب...شعر» كه نكته‌هايي را درباره شعر گفتن به ما مي آموزد.

«كار ما با ميرزابنويس‌ها راه مي‌افتد»، «ترانه‌اي برخاسته از قلب»، «هزارتوي اطلاعات»، «ميانه‌تان با ميان‌وعده‌ها چه‌طور است؟» و ... از مطلب‌هاي ديگر اين شماره دوچرخه هستند.

آثار نوجوانان هم كه بخش ثابت هر شماره دوچرخه است
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 0:26  توسط خبرنگار  | 
 
  بالا