((بیا تو......ضرر نمی کنی))
 
 
کبابی که خوشمزه شد
 احمد عربلو:
کریم می‌گفت هر کسی یک‌جور استعدادی دارد. استعداد من هم این است که می‌توانم صدای تمام بزهای دنیا را تقلید کنم؛ جوری که صدای مرا از صدای پدر و مادرشان هم تشخیص ندهند!

راست هم می‌گفت. او به طرز ماهرانه‌ای صدای بز از خودش درمی‌آورد. می‌گفت قبل از این که به جبهه بیاید کارش چوپانی بوده است. عاشق چوپانی بود. می‌گفت: بچه که بودیم، وقتی توی مدرسه از بچه‌ها می‌پرسیدند می‌خواهید چه‌کاره شوید، همه می‌گفتند که مهندس و دکتر و خلبان و این‌جور چیزها؛ من هم صاف و پوست کنده می‌گفتم: می‌خواهم چوپان شوم، و شدم. می‌گفت: حتی می‌تواند با بزها و گوسفندهای گله‌اش حرف بزند! ما هم وقتی که هنرنمایی او را می‌دیدیم باور می‌کردیم که می‌تواند این کار را انجام بدهد!

یک هنرمند تمام عیار بود. می‌گفت: نی می‌زند. اما کو  نِی؟ با لوله‌های ساده پلاستیکی با حوصله و مهارت فلوت درست می‌کرد و چنان صدای سوزناکی از آن در می‌آورد که دل هر شنونده‌ای کباب می‌شد. بعضی‌ها به شوخی می‌گفتند که وقتی کریم فلوت می‌زند یاد بدهکاری‌هایمان می‌افتیم! دلش که خیلی تنگ می‌شد گوشه‌ سنگر می‌نشست و به آرامی بع‌بع می‌کرد. البته نه این که همین‌جوری بع‌بع ‌کند، بع‌بع کردنش نظم و آهنگ داشت. اگر کسی او را نمی‌دید و نمی‌شناخت و از مهارتش خبر نداشت و صدای بع‌بع او را می‌شنید، حتماً گمان می‌کرد که بزی از گله جدا شده و به آن‌جا آمده است! تا به چشم خودش نمی‌دید، باور نمی‌کرد که یک آدمیزاد چنین صدایی از خودش در بیاورد.

گاهی دوره‌اش می‌کردیم و با او حرف می‌زدیم و او از خاطراتش برایمان تعریف می‌کرد. ریزه و لاغر و سبزه بود، اما خاطراتی که برایمان تعریف می‌کرد سرشار از شجاعت‌های او بود. گاهی هم شوخی و جدی را با هم قاتی می‌کرد. خالی‌بندی هم می‌کرد و ما را یاد چوپان دروغ‌گو می‌انداخت! اما ما حتی به خالی‌بندی‌هایش هم می‌خندیدیم. خاطره تعریف کردنش، یک نمایش کامل یک نفره بود که در آن نقش آدم‌ها، گوسفندها، بزها، گرگ و همه و همه را خودش به تنهایی بازی می‌کرد و وقتی که به قسمت‌هایی که بزها و گوسفند‌ها در آن بودند می‌رسید، با صدای بز حرف می‌زد و ما از خنده روده‌بر می‌شدیم.

یک شب اتفاق عجیبی افتاد. توی سکوت نیمه‌شب که گاه‌گاه صدای انفجاری از دوردست‌ها آن را می‌شکست، ناگهان از گوشه‌ای صدای شلیک گلوله و همهمه و داد و فریاد بلند شد. چند نفر این سو و آن سو دویدند. همه به جنب‌وجوش افتادند:

- چی شده؟ حمله شده؟

صدا از سنگری بود که آن شب کریم در آن مشغول نگهبانی بود. جلوتر رفتیم. کریم دو نفر عراقی قلچماق و سیاه را جلو انداخته بود و در حالی که اسلحه‌اش را پشت سر آنها گرفته بود، تهدید می‌کرد و فریاد می‌زد و آنها را به این سو می‌آورد!

همه به طرفش دویدیم. یکی از عراقی‌ها ناله می‌کرد و لنگ‌لنگان جلو می‌آمد.

کریم هیجان زده بود. هول بود. کمی ترسیده بود. صدایش می‌لرزید. داد می‌زد: «آمده بودند شناسایی. من واسه خودم صدای بز در می‌آوردم. خیال کردند من راستی راستی بز هستم. هوس کرده بودند مرا بگیرند و کباب کنند و بخورند. من هم سر بزنگاه یکی‌شان را با تیر زدم و هر دو را اسیر کردم.»

این یکی دیگر خالی‌بندی نبود، چون با چشم خودمان داشتیم می‌دیدیم. تازه از آن به بعد کریم می‌توانست هر چه که می‌تواند خالی ببندد و ما باور کنیم. حیف بود اگر او کباب بعثی‌ها می‌شد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 دی1389ساعت 17:30  توسط خبرنگار  | 

دلبستگي‌ها بال‌ها را قيچي مي‌كنند
دین- ليلي شيرازي:
دیگر خواب نمی‌بینم. قربانی‌ام را خودم انتخاب می‌کنم. قربانی امسالم را. دیگر لازم نیست منتظر بمانم که توی خواب قربانی‌ام را نشانم بدهند. قربانی امسال من معلوم است. همانی که بیشتر از همه، بیشتر از همیشه به او دلبسته‌ام.

این دلبستگی سنگینم کرده است. پاهایم را بسته. من به چیزی، به کسی، به حس و حالی روی زمین زنجیر شده‌ام. دیگر نمی‌توانم قدم از قدم بردارم. چرا که وزنه‌هایی به روحم بسته است. به وزن خورشید. به وزن ماه. وزنه‌هایی که مرا مچاله کرده. اگر چه گاه دلخوشم به دلبستگی، اما دیگر بالی برای پریدن ندارم. دلبستگی‌ها، بال‌ها را قیچی می‌کنند. و آدم را مثل برگی که حتی در پاییز هم به شاخه چسبیده و سر جدا شدن ندارد، به زمین می چسباند. به زندگی. به آن بخش‌هایی از زندگی که چسبناک است. نه آن بخش‌هایی که رهایت می‌کند!

قربانی کردن، یعنی شبیه بادبادکی شدن و رفتن توی ابرها. چرا که قربانی کردن آن چیزی که تو را به زندگی چسبانده، به تو این جرات را می‌دهد که دوباره بپری. بروی توی آسمان خدا و دیگر دلت شور هیچ کس را نزند. و هوای کسی تو را پابند نکند. و خیال کسی آن قدر چشم و دلت را نگیرد که دیگر هیچ کس را، هیچ چیز را نبینی.

قربانی کردن، یعنی این که گاهی چشم و دلت را از هر چه که آن را پر کرده بود خالی کنی، سبک شوی. رها باشی و هیچ زنجیری به روحت نباشد.

قربانی‌ات را انتخاب کن  با شهامت زنجیرت را باز کن که بپری
+ نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 0:33  توسط خبرنگار  | 


دوچرخه- دوچرخه شماره 533 پنجشنبه 5 آذر در 16 صفحه منتشر شد

«دلبستگي ها بال ها را قيچي مي كنند» مطلبي است به مناسبت عيد قربان.

«شهري در دل شهري بود»، گزارشي است از سفري به شهر باكو.

«شام و شرمندگي» داستان از شماره است كه آن را عباس جهانگيريان نوشته است.

«نياز» مطلب طنزي است از مجموعه مطلب‌هاي «صندوق پُست».

«دنياي رنگي ميمون‌ها» با ما از آزمايشي مي‌گويد كه به ميمون‌ها كمك كرده دنيا را رنگي‌تر ببينند.

«كاتاي خانوادگي» گفت‌و گويي است با سه خواهر نوجوان كاراته‌كار كه كاتاهايشان را با همديگر اجرا مي‌كنند.

«حريف سرماي كوهستان» با ما از نوجواني اهل پرو مي‌گويد كه در نگهداري از لاماهايشان به خانواده‌اش كمك مي‌كند.

«حقي كه داده شد»، « انيميشن يعني معلق بودن در هوا»، « روايتي از زندگي»، «بشين، راحت باش!» و ... از مطلب‌هاي ديگر اين شماره دوچرخه هستند.

آثار نوجوانان هم كه بخش ثابت هر شماره دوچرخه است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 0:29  توسط خبرنگار  | 

یونیسف و بیستمین سالگرد پیمان نامه حقوق کودک

حقوق- همشهری آنلاین:
یونیسف با گزارش وضعیت کودکان جهان؛ بیست سالگی پیمان‌نامه حقوق کودک را گرامی می‌دارد

به گزارش روایط عمومی یونیسف شماره ویژه‌ای از گزارش وضعیت کودکان جهان که تاثیر پیمان‌نامه حقوق کودک و چالش‌های پیش رو را بررسی می‌کند، 28 آبان در آستانه 20 نوامبر بیستمین سالگرد تصویب پیمان‌نامه توسط مجمع عمومی سازمان ملل، منتشر شد.

آن ونمن، مدیر اجرایی یونیسف در این باره گفت، "پیمان‌نامه حقوق کودک تنها معاهده حقوق بشر در طول تاریخ است که بیش از هر معاهده دیگری توسط کشورهای مختلف تصویب شده است." وی افزود، "این پیمان‌نامه نوع نگاه به کودکان و روش رفتار با آنان را در سراسر جهان تغییر داده است."

پیمان‌نامه توسط 193 کشور تصویب شده، فرآیندی که طبق آن کشورها تصمیم می‌گیرند که به بندهای یک معاهده بین‌المللی وفادار باشند. پیمان نامه شامل مجموعه‌ای از حقوق همگانی کودک مانند حق داشتن هویت، نام و ملیت، حق برخورداری از آموزش و حق استفاده از بالاترین استانداردهای ممکن بهداشت و همچنین حمایت در برابر آزار و بهره‌کشی است.

این حقوق بر چهار اصل استوارند: عدم تبعیض، در نظر گرفتن منافع عالی کودک در موضوعاتی که بر آن‌ها تاثیر می‌گذارد، احترام به نظرات کودکان و حق زندگی، بقاء و رشد.

پیمان‌نامه همچنین وظیفه دولت‌ها در انجام هر آن‌چه که در توانشان است برای احقاق این حقوق مشخص کرده است و در عین حال نقش مهم والدین را در تربیت کودکان درک می‌کند.

گزارش وضعیت کودکان جهان نشان می‌دهد که چگونه پیمان‌نامه همیشه موضوعیت دارد.

+ نوشته شده در  جمعه 6 آذر1388ساعت 0:28  توسط خبرنگار  | 


دوچرخه- دوچرخه شماره 532 پنجشنبه 28 آبان در 32 صفحه منتشر شد.

هشت صفحه از اين شماره به «سه‌چرخه»، ‌ويژه‌نامه كودكان، اختصاص دارد.

«بارخدايا تو زنده‌اي و پاينده‌اي و بيننده‌اي!» مطلبي است به مناسبت شهادت اما باقر ع.

«بفرماييد چايي»، «بهترين هديه براي پدربزرگ» و «باد پشت پنجره» داستان‌هاي اين شماره هستند.

«لجبازي‌هاي حرفه‌اي دو وكيل» از مطالب سينمايي اين شماره است.

«شهري از جنس قنات، قنوت، قناعت» ما را با شهر يزد و جلوه‌‌هاي آن آشنا مي‌كند.

گذر «شمس‌العماره» نگاهي دارد به ويژگي‌هاي مجموعه تلويزيوني شمس‌العماره.

«معجزه قلم‌مو» مجموعه‌اي است از سه مطلب هنري، سينمايي و تلويزيوني.

«لباس تازه موسيقي» بخش ديگري است از مجموعه مطلب‌هاي «الف...ب...شعر» كه نكته‌هايي را درباره شعر گفتن به ما مي آموزد.

«كار ما با ميرزابنويس‌ها راه مي‌افتد»، «ترانه‌اي برخاسته از قلب»، «هزارتوي اطلاعات»، «ميانه‌تان با ميان‌وعده‌ها چه‌طور است؟» و ... از مطلب‌هاي ديگر اين شماره دوچرخه هستند.

آثار نوجوانان هم كه بخش ثابت هر شماره دوچرخه است
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 آبان1388ساعت 0:26  توسط خبرنگار  | 


دوچرخه- دوچرخه شماره 531، پنجشنبه 21 آبان در 16 صفحه منتشر شد.

«هرگز از نگاه خدا دور نيستيم» مطلبي است به مناسبت شهادت امام جواد ع.

«سرودن و شاعرانه بودن» گفت‌و گويي است با شاهين رهنما شاعر نوجوانان كه مجموعه شعر «آبي لبخند» او در دوازدهمين جشنوارۀ «سلام» امسال برگزيده شده است.

«سه‌سوت؛ بي‌خيال چايي» داستان اين شماره است كه فرهاد حسن‌زاده آن را در قالب طنز نوشته است.

«دويدن با يك پا» ما را با نوجواني كامبوجي آشنا مي‌كند كه يك پايش را در اثر انفجار مين از دست داده.

«مثل سبز شدن  از دل دانه» ما را با يكي از شيوه هاي نوي معماري آشنا مي‌كند.

«همه چيز را از نزديك تجربه كردم»، «باكو شهر  گوشماهيهاي طلايي»، «شيرين اما شور!»، « جشن تولد در نيجريه» و ... از مطلب‌هاي ديگراين شماره هستند.

آثار نوجوانان هم كه بخش ثابت هر شماره دوچرخه است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 0:20  توسط خبرنگار  | 


دوچرخه- دوچرخه شماره 530، پنجشنبه 14 آبان، در 32 صفحه منتشر شد.

«يك هفته روي درياچه» داستان اين شماره است كه پاول استوارت آن را نوشته و مينو همداني‌زاده ترجمه‌اش كرده است.

«شهري از دل هزاره‌ها» ما را با آثار باستاني شوش در خوزستان آشنا مي‌كند.

«قانون نانوشته» مطلبي است درباره فن‌آوري اطلاعات.

«معجزه خودكار قرمز» گفت‌و گويي است با جمشيد خاني، كه كتاب «طبقة هفتم غربي» او در بخش داستان نوجوان جشنواره امسال «كتاب سلام» برگزيده شد. در ادامه اين گفت‌وگو مطالبي هم درباره آثار ديگر اين نويسنده مي خوانيم.

« عجايب هفتگانه طبيعت» ما را به سفري به دور دنيا مي‌برد و با هفت پديده شگفت‌انگيز طبيعت آشنا مي‌كند.

« مثل بالي براي پرواز» گفت‌و گويي است با حسن عامه‌كن، تصويرگر كتاب‌هاي كودكان و نوجوانان.

« من ساكن طبقة دهم هستم شما چه طور؟» با ما از فرهنگ آپارتمان‌نشيني مي‌گويد.

« ماجراهاي سه بعدي  «وودي» و دوستان» در كنار مطلبي درباره «قصه اسباب‌بازي3»،  يك روايت تصويري هم از اين انيميشن دارد.

«لذت دانايي» پاسخ پنج دانشمند است به پنج سؤال دوچرخه.

«وقتي روز قشنگ پائيزي دلگير مي‌شود» مطلبي است به ياد مرحوم مسعود رسام.

« وقتي آسمان جايش را به زمين مي‌دهد» ، «شاخ آشوبزده افريقا»، « طلاييترين توپ دنيا»، « اگر بگويي،شاخ درمي آوري!» و از مطلب‌هاي ديگر اين شماره هستند.

آثار نوجوانان هم كه بخش ثابت هر شماره دوچرخه است
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 0:18  توسط خبرنگار  | 


دوچرخه- دوچرخه شماره 529، پنجشنبه هفتم آبان در 16 صفحه منتشر شد.

«او از ته دلم خبر داشت» مطلبي است به مناسبت تولد امام رضا ع.

«نوجوان جاودانه» از حسين فهميده با ما مي‌گويد.

«30 سال بعد» يك آزمون روان‌شناسي است كه با پاسخ دادن به سؤال‌ها و خواندن توضيح‌هاي آن، شناخت بيشتري از خودمان به‌دست مي‌آوريد.

«پدر دارد سوت مي‌زند» و «پيرزني كه دنيا را بافت» داستان‌هاي اين شماره هستند كه به ترتيب عباس تربن و فريبا كلهر آنها را نوشته‌اند.

«نوجوانان، مهمانان جشنواره رشد» مجموعه مطلب‌هايي است درباره فيلم‌هايي كه امسال در جشنواره رشد به نمايش در مي‌آيند.

«قاره عجيب، گاهي هم غريب»، «زمان به وقت آفتاب مايل پاييزي»، « گريزان از آفتاب!» و ... از مطلب‌هاي ديگر اين شماره هستند.

آثار نوجوانان هم كه بخش ثابت هر شماره دوچرخه است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 0:17  توسط خبرنگار  | 


دوچرخه- دوچرخه شماره 528، پنجشنبه 30 مهر در 32 صفحه منتشر شد.

8 صفحه از اين شماره به «سه‌چرخه»، ويژه كودكان اختصاص دارد.

«ژن‌هاي شكمو» داستان اين شماره است كه رفيع افتخار آن را نوشته.

«خانه‌هاي خاطره» ما را با بعضي از خانه‌‌هاي شهر كاشان آشنا مي‌كند، خانه‌هايي كه حالا ميراث فرهنگي و هنري ما به‌حساب مي‌آيند.

در اين شماره سه گفت‌و گو با سه هنرمند داريم: «غرق شدن در تجربه‌هاي تازه» گفت‌وگويي است با مسلم ناصری،‌ نويسنده خلاق و خوش‌اخلاق داستان‌هاي نوجوانان، كه به خاطر كتاب «سورنا و جليقة آتش»، جايزه نهمين دوره كتاب فصل را برده است؛ « براي "مش رحمت" شجاعت به خرج دادم» گفت‌و گويي است با فرهاد آييش به مناسبت بازي او در مجموعه تلويزيوني «شمس‌العماره»؛ و «آشنايي با شكل تازه اي از بازيگري» هم گفت‌و گويي است با اليجا وود، بازيگر موفق فيلم‌هايي مثل «ارباب حلقه‌ها» و «هابيت».

«آرزوي بزرگ تيم ملي نوجوانان»، «12 دوره جام جهاني» و «عبور از گذرگاه سخت حريفان» مطالبي هستند درباره رقابت‌های فوتبال جام جهانی نوجوانان.

«زباله گرد شويم»، « پدر رستوران‌هاي گردان»، در آفريقاهميشه مرداد نيست!»، « عمران صلاحي در كمال تعجب» و ... مطلب‌هاي ديگر اين شماره هستند.

«برنده‌هاي مسابقة "منِ ايده‌آل من" و دو مسابقه ديگر» آثار نوجواناني را معرفي مي‌كند كه در اين مسابقه‌ها برنده شده‌اند
+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 0:4  توسط خبرنگار  | 


دوچرخه- دوچرخه شماره 527 پنجشنبه 23 مهر در 16 صفحه منتشر شد.

«تجسم تقوا و جسارت» مطلبي است به مناسبت 28 مهر، روز تولد حضرت فاطمه معصومه‌س.

28 مهر روز ملي دختران هم هست و مطلب‌هاي «از رؤياهاي طلايي تا لحظه‌هاي جدي زندگي»، «جلوي خنده‌ات را بگير  دختر!» و «روزي براي شادي دخترها» به همين مناسبت نوشته شده‌اند.

«همة غذاهايي كه بابام دوست نداشت» و «قار قار قار، خبردار» داستان‌هاي اين شماره هستند كه علي احمدي و صديقه داودآبادي آنها را نوشته‌اند.

«شغل هزار دردسر» بخش ديگري از مجموعه‌مطلب‌هاي «الف...ب...شعر» است كه به ما نكته‌هايي درباره شعر گفتن مي‌آموزد.

«با تمام توان براي آينده» با ما از «موتیا» نوجواني از روستاي موزالالا در آفريقا مي‌گويد.

«من هنوز نمرده‌ام!»، «نمايش زنده»، « جنگ از پنجره عاطفه»، «جا پاي پدر» و ... مطلب‌هاي ديگر اين شماره هستند.

آثار نوجوانان هم كه بخش ثابت هر شماره دوچرخه است
+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 23:46  توسط خبرنگار  | 


دوچرخه- دوچرخه شماره 526، پنجشنبه 16 مهر، در 16 صفحه منتشر شد.

اين شماره دوچرخه ويژه روز جهاني كودك است كه طبق تعريف جهاني، شامل همه كساني مي‌شود كه كمتر از 18 سال دارند.

پيام روز جهاني كودك امسال اين است: «به كودكان گوش دهيم»؛ در بعضي از مطلب‌هاي اين شماره «دوچرخه» به اين موضوع پرداخته‌ شده.

«بزرگي‌هايي كه از فرصت‌هاي كوچك مي‌رويد!» مطلبي است به مناسبت شهادت امام صادق ع.

« اگر خودمان ندانيم» گزارشي است درباره اين كه نوجوانان ما چه‌قدر پيمان‌نامه جهاني حقوق كودك و مفاد آن را مي‌شناسند  و از حقوقي كه اين پيمان‌نامه براي آنها قائل شده اطلاع دارند.

«كودكي‌تان زنده‌باد!» مجموعه‌اي است از يادداشت‌هاي اعضاي تحريريه و بخش فني «دوچرخه» درباره عادت‌هايي كه در زمان بچگي داشته و هنوز آنها را حفظ كرده‌اند.

«دلم براي نوجوان‌ها بيشتر مي‌تپد» گفت‌وگويي است با پرستو گلستاني، بازيگر و كارگردان تئاتر، سينما و تلويزيون.

«نوشتن براي دنيايي عادلانه‌تر» گزارشي است درباره يك خبرنگار نوجوان كه در يكي از روستاهاي محروم هندوستان زندگي مي‌كند.

«بازي بزرگ‌ها» پاسخ چند نويسنده و شاعر است به سؤال‌هايي درباره بازي‌هاي دوران بچگي‌شان و همين‌طور بازي‌هاي امروزي.

«بچه‌هاي كار در برج غار»، «تجربه‌اي فراموش نشدني»، «اعتراض نامه!» و ... از مطلب‌هاي ديگر اين شماره هستند.

آثار نوجوانان هم كه بخش ثابت همه شماره‌هاي «دوچرخه» است.

در اين شماره يك مسابقه هم طراحي كرده‌ايم كه موضوع آن به موضوع پيام روز جهاني كودك امسال مربوط مي‌شود؛ حتماً يك سري به آن بزنيد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 مهر1388ساعت 23:41  توسط خبرنگار  | 


دوچرخه- دوچرخه شماره 525، پنجشنبه 9 مهر در 32 صفحه منتشر شد.

«سايه، سياه بيرحم» مطلبي است به مناسبت روز همبستگي و همدردي با كودكان و نوجوانان فلسطيني.

«ماه من كجاست؟» داستان اين شماره است كه فاطمه ابطحی آن را نوشته.

«اشتباه گرفته‌ايد من شاعرم!» قسمتي ديگر از مجموعه مطلب‌هاي «الف...ب...شعر» است؛ مجموعه‌اي كه به ما نكته‌هايي درباره شعر گفتن مي‌آموزد.

«راه اين است!» ما را با ارگ راين در استان كرمان آشنا مي‌كند.

«ساعتت را كوك كن!» مطلبي علمي است درباره ساعت طبيعي بدن.

«نمايش تفنگ و اسب، رؤیاي سوارکار نوجوان» با ما از محمد، نوجواني اهل مراكش مي‌گويد كه دوست دارد مثل پدرش سواركار ماهري شود.

«نُه تا آدم،  يك خانه شلوغ»، «من از اين كلاس بدم مي‌آيد»، «شوخي با سيل»، «شهرآورد ايراني»،‌«اين يك ... نيست» و ... از مطلب هاي ديگر اين شماره هستند.

آثار نوجوانان هم كه بخش ثابت هر شماره دوچرخه است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 23:39  توسط خبرنگار  | 


دوچرخه- دوچرخه شماره 524، پنجشنبه 2 مهر، در 16 صفحه منتشر شد

«روز اول مدرسه» داستان اين شماره است كه مژگان بابامرندي ان را نوشته است.

«معلم‌ها شاگردها را دوست دارند» ديدگاه‌هاي چند معلم و دانش آموز را درباره رايطه دانش‌آموزها و معلم‌ها و احساس‌هاي آنها نسبت به همديگر، با ما در ميان مي‌گذارند.

«كمدي در وقت اضافه» يكي از مطلب‌هاي سينمايي اين شماره است.

«وقتي شعرم نمي‌آيد» بخش ديگري از مجموعه «الف...ب...شعر» است، مجموعه‌اي كه نكته‌هايي درباره شعر گفتن به ما مي‌آموزد.

«لحظه‌هاي جادويي در قلب جنگل» درباره تجربه چند نوجوانان آلماني است كه براي آشنايي با طبيعت به اردويي در يكي از جنگل‌هاي آلمان رفته‌اند.

«رنگين كماني از زندگي آرام»، «چه كسي ترافيك  را به شهر ما آورد؟»، «كشف راز اسفنج»، «رئال‌مادريد، از شهربازي تا جام باشگاه‌هاي اروپا» از مطلب‌هاي ديگر اين شماره هستند.

آثار نوجوانان هم كه بخش ثابت هر شماره دوچرخه است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 23:36  توسط خبرنگار  | 


دوچرخه- دوچرخه شماره 523، پنجشنبه 26 شهريور در 32 صفحه منتشر شد.

هشت صفحه از اين شماره، ويژه بازگشايي مدرسه‌هاست و هشت صفحه هم به «سه‌چرخه»، ويژه كودكان «دوچرخه» اختصاص دارد.

«به من هم عيدي مي‌دهي» مطلبي است به مناسبت عيد فطر و «دوران دلاوري‌هاي واقعي» به مناسبت سالگرد آغاز جنگ تحميلي و هفته دفاع مقدس نوشته شده.

«مهماني رنگ‌ها بر مخمل سبز زمين» گزارشي است تصويري از جشنواره فرهنگ و هنر
ايليار بختياري كه چند وقت پيش در مرغزار نسبتاً وسيعي نزديك تالاب چغاخور در چهارمحال بختياري برگزار شد.

«بهترين هديه دنيا» داستان اين هفته است كه شريفه حسن سيدعبدالله آن را نوشته و رفيع افتخار ترجمه‌اش كرده.

«مطالعه نانوشته‌ها» بخش ديگري است از مجموعه «الف...ب...شعر» و نكته ديگري درباره شعر گفتن را به ما مي‌آموزد.

«شادي، شنگولي ،امسال قبولي» طنز «سه‌سوت» اين شماره است.

«مدرسه‌ها وا ميشه، هلهله برپا مي‌شه» پاسخ اعضاي تحريريه دوچرخه است به چند سؤال درباره دوران مدرسه‌شان.

«شادِ شادِ شاد» مجموعه تصويرهايي است از حضور نوجوانان در مراسم عيد فطر كشورهاي مختلف جهان.

«اين پنجره به سوي "حقوق شهروندي" باز شده است؛ به سوي حقي كه ما براي ديگر شهروندان قائليم و ديگر شهروندان براي ما...»؛ «بشناسيم، بخواهيم و رعايت كنيم» مطلبي است درباره حق شهروندي.

«شروع خوب، پايان عالي»، «اتاق ما، آينه ذهن ما»، «باز آمد بوي خريدهاي مدرسه»، «كشتي ايران در آزمون جهاني» و ... از مطلب هاي ديگر اين شماره هستند.

آثار نوجوانان هم كه بخش ثابت هر شماره «دوچرخه» است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 23:35  توسط خبرنگار  | 

دوچرخه شماره 522 منتشر شد
دوچرخه- دوچرخه شماره 522، پنجشنبه 19 شهريور، در 16 صفحه منتشر شد

«نور منتشر مي‌شود» مطلبي است به مناسبت شهادت حضرت علي (ع).

«امشب تو را به هزار نام زيبايت صدا مي‌كنيم» از شب‌هاي قدر با ما مي‌گويد.

«خانه سر بلوار» داستان اين شماره است كه آن را زيتا ملكي نوشته.

«آن روي سكه» به مناسبت 21 شهريور ، روز ملي سينما نوشته شده.

«همكاري براد پيت با انيميشن» عنوان يكي از مطلب‌هاي كوتاه سينمايي است.

«واکسی با چهره پوشیده» ما را با زندگي نوجواني اهل بوليوي آشنا مي كند كه براي گذران زندگي كفش‌هاي مردم را واكس مي‌زند و « تنها، در درياي بي‌كران» با ما از سفر دور دنياي نوجواني اهل انگليس مي‌گويد.

«گردشي به دور دنيا»، « فوتبال براي تغيير»، « زندگي در فضا» و ... از مطلب‌هاي ديگر اين شماره هستند.

آثار نوجوانان هم كه بخش ثابت هر شماره دوچرخه است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 0:45  توسط خبرنگار  | 

دوچرخه شماره 521 منتشر شد
دوچرخه- دوچرخه شماره 521، پنجشنبه 12 شهريور در 32 صفحه منتشر شد.

«شبي روشن‌تر از صبح» مطلبي است به مناسبت شب‌هاي قدر.

«ببخشيد، يك سؤال داشتم» گزارشي است درباره سؤال‌هايي كه در ذهن‌مان مطرح مي‌شوند و شيوه اي كه ما با آنها برخورد مي‌كنيم.

«تـرفيع» داستان اين شماره است كه آن را رفيع افتخار نوشته.

«مردم، حمايتگرا هنرپيشه‌ها» بخشي است از يك گفت‌و گو با هرولد لويد، بازيگر و كارگردان مشهور سينماي كمدي.

«تولد خودروي رؤيايي» با ما از تاريخچه «پورشه»، ماشين محبوب خيلي از نوجوانان و بزرگ‌سال‌هاي جهان، آشنا مي‌كند.

«شعري شبيه زندگي» عنوان مطلب ديگري از مجموعه «الف...ب...شعر» است؛ مجموعه مطلب‌هايي براي كساني كه دوست دارند شعر گفتن را ياد بگيرند.

«اي مناره، بلرز!» با ما از منارجنبان اصفهان حرف مي‌زند.

«سختكوشي يعني موفقيت» ما را با زندگي نوجوانان فقير چيني آشنا مي‌كند كه در يك مدرسه كونگ‌فو زندگي مي‌كنند و درس مي‌خوانند.

«بازي‌هاي كهكشاني»، «يك كتاب خ خ»، «سؤال و جواب رنگارنگ»، «شركت هيولا»، «كارايي و زيبايي؛ همراهان جاودانه» و ... از مطلب‌هاي ديگر اين شماره هستند.

آثار نوجوانان هم كه بخش ثابت هر شماره دوچرخه است.

تاریخ درج: 11 شهریور 1388 ساعت 20:21 تاریخ تایید: 12 شهریور 1388 ساعت 10:46 تاریخ به روز رسانی: 12 شهریور 1388 ساعت 10:47
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 0:43  توسط خبرنگار  | 

وطن من چمدان است
شاعران- حورا نژاد صداقت :
بررسی جایگاه ادبی هر شاعر و نویسنده موفقی مستلزم شناخت دقیق اوضاع اجتماعی و فكری اوست.

گاهي براي فهم بهتر و دقيق‌تر نياز داريم تا پيشينه فكري و فرهنگي جامعه‌اي را كه نويسنده از آن برخاسته است بررسي كنيم و در نتیجه آسان‌تر معنای باطنی اثر را در یابيم. در ادبیات مقاومت یا انتفاضه این بررسی‌ها كمی متفاوت است؛  بررسی اوضاع اجتماعی و غصب‌ها و شكنجه‌ها اهمیت بیشتری پیدا می‌كند و از طرفی حقیقی بودن اشعار كه ناشی از سختي و رنج و آه است، آن را از مبالغات بیهوده و اوهام خارج می‌سازد. و به قول دكتر عبدالحسین زرین‌كوب شعرهایی از این دست كه در گروه مراثی قرار می‌گیرند عموماً شعرهای بی دروغ و شعرهای بی‌نقاب می‌شوند.

محمود درویش از شاعران پركاری بود كه در زمینه‌های متفاوت از جمله مقاله، نامه، شرح حال‌نویسی و خصوصا شعر به طبع آزمایی پرداخت. اشعارش ساده، روشن و صریح است . وي  خلاصه گویی را سرلوحه كار خود قرار داد. او تمام ویژگی‌های مورد نظرش را با نوآوری در قالب و عروض متفاوت درآمیخت و به همین جهت توانست با گروه‌های مختلف اجتماع ارتباط برقرار كند و شعر مقاومت فلسطین را به جایگاه والای خود برساند. به‌طور كلی 3 ویژگی می‌توان برای شعر‌هایش یافت: یكی مسئله تحدی یا به‌مبارزه‌طلبیدن كه در چند بعد فردی و قهرمانی، تاریخی و قومی و انسانی مطرح می‌شود. دو دیگر آنكه اشعارش آمیزه‌ای از میل و علاقه به وطن و محبوب است. و در نهایت او به‌علت رهایی از حصار سانسور اسرائیل برای بازگو‌كردن صریح تجربه‌هایش به استفاده از نماد‌ها، اسطوره‌ها و قصه‌های شعرگونه روی‌آورد.

شعر فلسطین در دوران معاصر به 2 بخش كلی تقسیم می‌شود: قبل از سال 1948 و بعد از سال 1948. در این سال كه نقطه عطفی در تاریخ كشور به حساب می‌آید اسرائیل توسط حامیان غربی خود به رسمیت شناخته شد. و جنگ اول اعراب و اسرائیل به‌مدت 19ماه به طول انجامید. اعراب به سرعت شكست خوردند و موج گسترده‌ای از آوارگی و تبعید برای مردم فلسطین آغاز شد. از این پس بود كه ادبیات تبعید رشد كرد و شاعران برای بیان اندوه و سوگ خود حتی قالب‌های سنتی شعرشان را شكستند. در این دوران دیگر فلسطینی‌ها مردمی بدبخت و ناتوان نبودند بلكه مقاومت و شجاعت‌شان آنها را به انسان‌هایی مصمم بدل كرده بود كه معتقد به هرگونه تغییری در اوضاع خود بودند. یكی از شاعرانی كه توانست در عرصه شعر، تحولات اساسی ایجاد كند و نامش خوش بدرخشد، محمود درویش بود.

مراحل شعری مختلفی را برای درویش مانند بسیاری از شاعران پركار دیگر می‌توان درنظرگرفت. این سیر از كارهای تقلیدی آغاز می‌شود كه در حقیقت مثل دوران كودكی شعر اوست و مثلا در آنها به تقلید مستقیم از نزار قبانی پرداخته است. و بعد كم‌كم این تقلیدهای مستقیم رنگ‌می‌بازد و حقیقت شاعر كه بیشتر انسانی و رمانتیك است خود را نشان می‌دهد.

وقتی كه حدود 1966 تا 1970 در داخل فلسطین زندگی می‌كند با پیشرفت‌های شعری او مواجه می‌شویم كه میل به استفاده از اسطوره‌های قدیمی مثل تموز، آدونیس و... در آثارش مشهود است. و هنگامی كه در سال 1972 تبعید می‌شود در طی 10 سال دوری از وطن شعرش به سطح شعرای جهان می‌رسد. او تبعید را یك لكه شوم بر زندگی‌اش نمی‌داند  بلكه مثل آموزگاری به آن نگاه می‌كند كه توانست قدرت‌ها و توانایی‌هایش را در ابعاد مختلف به عرصه ظهور بكشاند.

جایی در بیان رنج آوارگی و مهاجرت خود می‌سراید كه:
عكسی به همسرم دادم تا وقتی مردم آن را به دیوار بیاویزد/ او گفت: آیا برایش دیواری است؟/ من جواب دادم برایش اتاقی می‌سازم/ كجا؟ در كدام خانه؟ می‌گویم: برایش خانه‌ای خواهم ساخت/ كجا ؟ در كدام تبعیدگاه؟/

پس از ترك بیروت در دوره ای با پیچید‌گی‌ها و تكلف‌ها و استعارات نادر در آثارش مواجه می شویم و در نهایت استفاده واضح و هنرمندانه از اسطوره‌ها و میراث‌های كهن بشری را در اثرش مشاهده می‌كنیم. با توجه به سیر و دوران‌های متفاوت شعری او در می‌یابیم كه استفاده از نماد و اسطوره در آثارش روند یكسانی را طی نكرده است. خود،  علت به‌كا‌رگیری استعاره و رمز را در اشعارش چنین توصیف می‌كند: نوعی‌تردستی هنری است برای واقعیت موجود و گذركردن از جو سیاسی اسرائیل. و موضوع حول یك واقعیت كه آن وطن و زخم فلسطین است، می‌چرخد.

وطن در آثارش با رمزهای متعدد از پر بسامدترین مفاهیم شعری اوست؛  وطن اشغال‌شده‌اي كه نگاه به گذشته‌اش شاعر را خرسند مي‌كند و از ديدن اشغال شدنش قلبش به درد مي‌آيد:
پوستش شبنم را شانه می‌كرد/ دستش درخت را می‌رویانید

درویش نمادهای به كار رفته در شعرش را مبهم و گنگ نمی‌بیند تا از طریق دلالت‌های بسیار بتوان به مفهوم حقیقی آنها دست پیدا كرد؛ زیرا برای بیان مفاهیم ادبیات مقاومت كه همانا حب وطن، مبارزه، شهیدان، كشتار و جنگ است نمی‌توان با تعقید و پیچیدگی‌های تو در تو سخن گفت. خود می‌گوید: نماد نزد من آن سان كه خود می‌بینم مبهم نیست و می‌توان زود كشف كرد  چون كه در نگاه اول و آخر،  جانشین بیان مستقیم است.

به‌عنوان نمونه در جایی با استفاده از اسطوره تموز كه الهه سرسبزی و باران است و رمز احیا و بازگشت به زندگی، برای بیان كشتار و غارت و وصف دشمن مارگونه می‌گوید:
تموز بر خرابه‌های ما گذشت/ و شهوت افعی را بیدار كرد/ گندم یك بار دیگر درو می‌شود/ و چمنزار برای شبنم تشنه می‌شود/ تموز برگشت، تا خاطره را سنگسار كند

پر كاربرد‌ترین مفاهیم و موضوعات اجتماعی در اثر او بیش از همه عبارت است از مقاومت برای حفظ و بازگرداندن وطن. در جایی می‌گوید:
با برگ توتی گفت‌وگو می‌كنم/ از بدبختی طوفان‌هاست كه باران / تو را زنده نگه می‌گرداند/ و قربانی آنها نمی‌میرد/ و دست‌های توانمند/ آنها را با تار در می پیچند!/ مهریه طوفان‌ها را خواهم پرداخت/ بیشتر از عشق برای گل داغدیده/ و بر بلندای تپه‌ای ایستاده باقی می‌مانم/ تا راز تند بادها را...برای كاروان فاش كنم

محمود درويش و امثال او اميد بازگشت به وطن دارند و هويت خود را در وطن جست‌وجو مي‌كنند؛  جايي كه ريشه در آن دارند:
مي‌‌‌‌‌خواهم كه شكل تو را رسم كنم/ تا خود را در تو ببينم

او تنها از يك شور و هيجان انقلابي كه شعور و منطقي در پشتش نباشد سخن نمي‌گويد؛  شعور انقلابي و فهم‌هاي عميق را از مبارزان طلب مي‌كند:
اي دوستان سفر كرده دورم/ مي‌پرسيد: كي
باز مي‌گردد/ بايد بپرسيد‌: كي/ مردان بيدار مي‌شوند

صاحب 33 كتاب شعر در ادبیات عرب تلاش بی وقفه‌ای انجام داد تا بتواند از طریق كلمات با روح هموطنانش ارتباط بر قرار كند و آنها را به سمت آزادی سوق دهد. او زندگي خود را در راه آزادي وطن و بيان رنج و سختي‌هايش سپري كرد:

اين سرزمين ترس است هيچ كس نمي‌فهمد من چه مي‌گويم/ به جز كساني كه ابر گل ولايي را ديدند. كه در سرزمينم مي‌باريد

بنابر اين سزاوار است كه از قول محمود درويش در كتاب شيء عن الاوطن (چاپ بيروت. ص271) بار ديگر ادبيات مقاومت را تعريف كنيم: شعر مقاومت آنگونه كه من می‌فهمم سرپیچی و عصیان در برابر وضع موجود است، با داشتن این احساس و هوشیاری عمیق كه ادامه این وضع، نامعقول و تغییردادن آن ضروری است؛ با اطمینان به امكان وقوع تغییر. این شعر غالبا ً بیان رنج و ستم و سپس اعتراض و خشم و عصیان است ولی برای آنكه مؤثرتر واقع شود، بایستی تلاش‌آفرین باشد و در نتیجه به یك نظریه ادبی دارای محتوای اجتماعی مسلح شود. در این صورت شعر خود را شعر مردمی خواهید یافت.

منابع مورد استفاده براي بررسي اشعار او 2 پايان نامه است از دانشجويان كارشناسي ارشد رشته زبان و ادبيات عرب. اين دو پايان نامه عبارتند از: رمز و التزام در شعر محمود درويش. از: سيد عبدالقادر حسيني. دانشگاه آزاد واحد تهران مركز. تابستان 1385.استاد راهنما: دكتر ناهيد گندميكال. استاد مشاور: دكتر ناهده فوزي اجتماعيات در ديوان محمود درويش. از فاطمه توان. دانشگاه آزاد واحد تهران مركز. زمستان 1386. استاد راهنما: دكتر مهدي عباسي.  استاد مشاور: سندس كرد آبادي

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 19:37  توسط خبرنگار  | 

 
دوچرخه- دوچرخه شماره 520، پنجشنبه پنجم شهريور، در 16صفحه منتشر شد.

«سفره مهماني خدا در گوشه گوشه زمين» ما را با آداب و رسوم مردم كشورهاي مختلف در ماه رمضان آشنا مي‌كند.

« قصة ميمون‌ها» داستان اين شماره است كه آن را دیل‌ای‌هوارد نوشته و شهلا انتظاریان ترجمه‌اش كرده.

«و اينك دانشگاه...» گزارش اين شماره است.

« دور زدن، آزاد!» عنوان «الف...ب...شعر» اين شماره است و به ما نكته‌اي ديگر از شعر گفتن را مي‌آموزد.

وقتي غم‌ها فراموش مي‌شوند» با ما از نوجواناني در قاره آفريقا مي‌گويد كه پدر و مادرشان را از دست داده‌اند و زندگي‌شان را خودشان اداره مي‌كنند.

«اتفاقهاي بزرگ در علم ريز ريز!» با ما از فن‌آوري نانو مي‌گويد.

كارخانه رؤياسازي»، «هماهنگي با هستي»، « دلتنگ انيميشن‌هاي سنتي» و ... از مطلب‌هاي ديگر اين شماره هستند.

آثار نوجوانان هم كه بخش ثابت هر شماره دوچرخه است.

+ نوشته شده در  شنبه 7 شهریور1388ساعت 1:8  توسط خبرنگار  | 

 
منابع‌طبيعی- آيدا ابوترابي:
خیلی از دوستداران و فعالان محیط‌زیست اعتقاد دارند که اگر تعريف یک منطقه خوش آب و هوا و زیبا به گوش مردم برسد یا به اصطلاح  مردم کشفش كنند، باید فاتحه آنجا را خواند!

می‌دانم؛ عقیده غم‌انگیز و درد‌آوری است، ولی اگر صادقانه نگاه کنیم، می‌بینیم که خیلی هم عجیب و دور از واقعیت نیست. کافی است سری به یکی از گردشگاه‌های نزدیک شهرمان بزنیم، آن وقت است که با دیدن سیل زباله و انبوه تخریب‌ها، آه از نهادمان بلند می‌شود. اما دوچرخه بنا را بر اعتماد می گذارد؛ که اگر روزی روزگاری گذرمان به یکی از این منطقه‌ها افتاد، قول دهیم نگهبان و حامی همه پدیده‌های طبیعی و گیاه‌های بزرگ و کوچک و جانورهای ریز و درشت باشیم. قولی از جنس درخت‌های همیشه سبز و به وسعت کویرهای پر رمز و راز و به بلندی قله‌های استوار ایران زمین...

فقط اثرهای تاریخی و باستانی نيستند كه  نیاز به مراقبت و پاسداری دارند. منطقه‌هایی وجود دارند که به دلیل وجود یک پدیده کمیاب طبیعی یا پوشش گیاهی و جانوری خاص، «اثر طبیعی ملی» معرفی می‌شوند و اقدام‌های ویژه‌ای در جهت حفاظت از آنها انجام می‌شود. در ایران 61  اثر طبیعی ملی وجود دارد که هر کدام از آنها ویژگی‌های منحصر به فرد و کم‌نظیری دارند. در سفری تابستانه همراه با دوچرخه از این آثار طبیعی ملی دیدن می‌کنیم.

قله دماوند

بدون شک بام ایران یکی از مهم‌ترین مکان‌های طبیعی کشورمان به شمار می‌آید. قله دماوند با 5671 متر ارتفاع، در 90 کیلومتری شهر تهران سر به آسمان افراشته است و يكي از بزرگ­ترين مخروط­هاي آتش‌فشاني ايران به شمار مي‌آيد. پوشش گیاهی دامنه‌ قله دماوند بسيار متنوع است كه متأسفانه در سال‌هاي اخير به دليل چراي بي‌رويه چهارپايان برخي از گياه‌هاي وحشي منطقه با خطر انقراض رو به‌رو شده‌اند.

عكس: يوشيتا رقمي

لاله واژگون

شاید اسم خیلی از اثرهای طبیعی ملی به گوشتان نخورده باشد، ولی مطمئن هستم که اسم این یکی را حتماً شنیده‌اید. «لاله واژگون». تعجب نکنید! مگر نمی‌شود یک گل را جزو آثار ملی یک کشور ثبت کرد و از منطقه رویشگاه آن حفاظت کرد؟ این نقطه سرسبز، در نزدیکی رودخانه فارسان در استان چهار محال بختیاری قرار دارد. بد نیست بدانید که لاله واژگون از خانواده سوسن است و عمری چند ساله دارد.

عَلَم‌كوه

در نزدیکی شهر کلاردشت، قله معروفی وجود دارد به نام قله علم کوه. این قله که به همراه منطقه‌های اطراف آن، هر ساله کوه‌نوردهای زیادی را به طرف خودش می‌کشاند، آب و هوای سرد و مرطوبی دارد. اگر تصمیم گرفتید سری به این منطقه خوش آب و هوا و زیبای رشته کوه البرز بزنید، مواظب خرس قهوه‌ای و افعی البرزی که در آنجا زندگی می‌کنند باشید!

غار يخكان

در جنوب استان اردبیل، غاری وجود دارد به نام غار یخکان. «كان» در زبان فارسي به معني معدن است پس يخكان يعني معدن يخ. حتماً می‌توانید حدس بزنید که داخل این غار چه قدر سرد است، نه؟! این غار به دلیل داشتن تالارهای زیاد و حوضچه‌های آب سرد معروف شده است. وجود قندیل و بلورهای یخی درغار  زندگی را برای جانداران سخت کرده است.

سرو هرزويل

سرو هرزویل یکی از معروف‌ترین درخت‌های ایران است؛ تا آنجا که هرساله بسیاری از مردم برای دیدنش به شهر منجیل در استان گیلان می‌روند و با آن عکس یادگاری می‌گیرند! البته جای تعجبی هم ندارد، آخر این درخت بیش از 2000 سال عمر دارد و یکی از ارزشمندترین اثرهای ملی طبیعت کشورمان محسوب می‌شود که باید مثل جانمان از آن مراقبت کنیم.

غار سهولان

در دامنه کوه سهولان در شهرستان مهاباد استان آذربایجان غربی، غاری قرار دارد که استالاکتیت‌های آهکی زیبای آن هر ساله گردشگران زیادی را به آنجا می‌کشاند. در این غار به دلیل نبود نور، هیچ گیاهی نمی‌روید و تنها حیوان‌هایی که آنجا را برای زندگی انتخاب کرده‌اند کبوتر چاهی و خفاش هستند.

سوسن سفيد

به آن سوسن چلچراغ هم گفته می‌شود در منطقه‌ای به نام داماش، در استان گیلان می‌روید. مساحت این منطقه حدود 6000 مترمربع است که به دلیل منحصر به فرد بودن گل سوسن سفید، در فهرست اثرهای طبیعی ملی ثبت شده است.

غار قوري قلعه

اگر به دیدن غارهای زیبا و عجیب علاقه دارید، پیشنهاد می‌کنم این بار که به سمت شهرهای غربی کشور سفر می‌کنید، سری به غار معروف قوری قلعه بزنید. این غار یکی از بزرگ‌ترین غارهای آبی  آسیا محسوب می‌شود و در شهر پاوه در استان کرمانشاه قرار دارد. این غار 3000 متر طول دارد و بسیار زیبا و دیدنی است.

سرو سيرچ

متوجه شده‌اید که درخت‌های سرو  معمولاً بلند قد هستند و عمر زیادی دارند. در شهر شهداد استان کرمان، در روستایی به نام سیرچ، دو سرو کهن‌سال وجود دارد که در سال 1382 در فهرست اثرهای طبیعی ایران ثبت شدند. این درخت‌های دوقلو در منطقه‌ای کوهستانی زندگی می‌کنند و یکی ازآنها پنج‌متر از دیگری بلندتر است.

عكس: يوشيتا رقمي

قله سبلان

دومین قله بلند ایران با 4811 متر ارتفاع، سبلان يا به زبان تركي ساوالان است. قله سبلان در استان اردبیل قرار دارد و با داشتن یک دریاچه بسیار زیبا،  آبشارها و يخچال­هاي گوناگون و وجود پيست اسكي معروف الوارس در کنار خود، به یکی از دیدنی‌ترین قله‌های ایران تبدیل شده است.

گنبد نمكي خرسين

آیا تا به حال آبشار و قندیل نمکی دیده‌اید؟! این پدیده بسیار زیبا که به دلیل گرمای زیاد به وجود می‌آید، در شمال شهر بندرعباس است و شامل گنبدهای نمکی گسترده و ضخیمی است که رنگ‌های گوناگون دارند. این منطقه یکی از مکان‌های مهم زمین‌شناسی به شمار می‌آید که باید در حفظ و نگهداری آن تلاش زیادی کرد.

عكس :ايسنا

سرو ابركوه

حتی تصورش هم سخت است؛ این که یک موجود زنده بیش از 4 هزار سال عمر داشته باشد و همچنان سبز و استوار در منطقه‌ای گرم و خشک خودنمایی کند. سرو ابرکوه در شهری به همین نام در استان یزد زندگی می‌کند و 25 متر بلندی دارد.

قله تفتان

رشته کوه تفتان یا چهل تن در استان سیستان و بلوچستان قرار دارد و شامل قله‌های زیادی است که سه تای آنها آتش‌فشان نیمه فعال هستند. به همین دلیل گوگرد زیادی در آنجا وجود دارد که مانع از رشد گیاهان می‌شود.

خشكه‌داران

خشكه داران منطقه‌ای جنگلی است که در استان مازندران، در جاده تنکابن- چالوس قرار دارد و میزان بارندگی زیاد (حدود 1100 میلی‌متر در سال) آب و هوای مرطوبی در آنجا به وجود آورده است. به همین دلیل گونه‌های گیاهی و جانوری شناخته شده‌ای را می‌توان در آنجا دید. گراز، شغال، قرقاول، حواصیل شب، باکلان بزرگ‌و انواع پرنده‌های شکاری از جمله حیوان‌هایی هستند که در آنجا زندگی می‌کنند.

حواصيل شب

چشمه گل‌فشان پيرگل

این چشمه عجیب که در شهرستان خاش در استان سیستان و بلوچستان قرار دارد، به جای آب از درون زمین گِل به بیرون می‌ریزد. همراه با فوران گل، حباب‌های زیادی ایجاد می‌شوند که به مرور، مخروط‌هایی در اطراف چشمه تشکیل می‌دهند. بد نیست بدانید که یکی از دلیل‌های به وجود آمدن چنین پدیده‌ای، وجود گازهای آتش‌فشانی در منطقه است.

عكس :سايت Iran desert

دهلران

در نزدیکی شهرستان دهلران در استان ایلام، منطقه بکر و دست نخورده‌ای وجود دارد که طبیعت زیبا و تنوع گونه‌های جانوری آن، باعث شده به عنوان یکی دیگر از آثار طبیعی ایران، حفاظت شود. چشمه آب گرم و غار و چشمه قیر از پدیده‌های دیدنی آنجا به شمار می‌روند. در این منطقه گونه‌های مختلف خفاش و یک سوسمار کمیاب به نام سوسمار خاردم ایرانی زندگی می‌کنند.

«دوچرخه»؛ ضميمه نوجوان همشهري

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 13:10  توسط خبرنگار  | 

 
دوچرخه- دوچرخه شماره 519، پنجشنبه 29 مرداد، در 32 صفحه منتشر شد.

هشت صفحه اين شماره به «سه‌چرخه»، ويژه‌نامه كودكان، اختصاص دارد.

«پاك شو اول و پس ديده بر آن پاك انداز» مطلبي است به مناسبت فرار رسيدن ماه مبارك رمضان.

«جارو از نوع سوم» و «كلوچه ماهي» داستان‌هاي اين شماره هستند.

«قدم زدن در تاريكي» مطلب «الف...ب...شعر» اين شماره است؛ مطلبي براي كساني كه دوست دارند شعر گفتن را ياد بگيرند.

بياييد در سفری تابستانه همراه با دوچرخه از 16 اثر طبیعی ملی دیدن کنیم! «16 نگين سرزمين چهارفصل » با ما از اين 16  اثر طبیعی ملی ايران مي‌گويد و از ویژگی‌های منحصر به فرد و کم‌نظیر هر كدام از آنها.

«فراتر از تصوير» مجموعه‌اي است از چند اثر كارل شولر، عكاس سوييسي.

«روستايي در دل صخره‌ها» ما را با روستايي 3000 ساله در استان كرمان آشنا مي‌كند: روستاي «ميمند».

امسال در كشور بلژيك، مهد هنر نهم، كميك استريپ يا همان داستان تصويري، سال كميك استريپ ناميده شده است و به اين مناسبت، نمايشگاه‌هاي مختلفي در «مركز كميك» بروكسل برپاست. «گردش در راهروهاي هنر نهم»  گزارشي است تصويري از اين نمايشگاه‌ها.

«بازيكنان كوچك ، موفقيت هاي بزرگ»، «وقتي معلم ادبيات كاتاليزور مي‌شود»، « ما، مهمان خانة فردوسي!» و ... از مطلب‌هاي ديگر اين شماره هستند.

آثار نوجوانان هم كه بخش ثابت هر شماره دوچرخه است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 مرداد1388ساعت 17:54  توسط خبرنگار  | 

 
دوچرخه- دوچرخه شماره 518، پنجشنبه 22 مرداد، در 16 صفحه منتشر شد.

«بگذار سيراب شويم از هرچه رؤياست» مطلبي است به مناسبت 26 مرداد، آغازبازگشت آزادگان به سرزمين مادري.

«عجب دوست نازنيني!» داستان اين شماره است كه آن را محمدرفيع ضيايي نوشته.

«ما هستة بادام هستيم» گزارشي است از جشنواره پدر بزرگ و مادر بزرگ‌ها و نوه‌ها.

«مترسك‌هايي كه پرنده‌ها را نمي‌ترسانند» ما را با مترسك هاي عجيب امروزي دنيا آشنا مي‌كند.

«اسمش را  بِبَر ، هر طور كه دوست داري!» با ما از نمايش‌هايي مي‌گويد كه در چهاردهمين جشنواره بين‌المللي نمايش‌هاي آييني – سنتي اجرا شدند.

«ورزش در خدمت محيط‌‌زيست»، «آليس قصةمن سرگردان نيست»، «رفاقت با فضا» و ... از مطلب‌هاي ديگر اين شماره هستند.

در اين شماره به جاي آثار نوجوانان، «ماجراي فتح دوچرخه!» را داريم؛ گزارشي تصويري است از آماده سازي شماره گذشته دوچرخه به دست نوجوانان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 17:31  توسط خبرنگار  | 

سلام

.:::اينم يه مطلب جالب براي همه ي شما نوجووناي عزيز:::.

((اين خود خودممم))

من يه نوجوونم

نوجوان يعني يك آدم كوچولو كه داره بزرگ مي‌شه و پر از شور و نشاط و هيجانه. من يه نوجوانم و 14 سالمه. يك كم قدم بلند شده، ولي هنوز شيطونم و عاشق دوچرخه‌سواري و خبرنگاري براي دوچرخه.  تابستان براي من نوجوان يك فصل پر از شور و حرارته، يك فرصت براي بازي و يادگيري. يك فرصت براي خوندن دوچرخه. براي رفتن و ديدن و ياد گرفتن. دوچرخه به من ياد داد كه به طبيعت اطرافم خوب نگاه كنم و به حرف‌هاي مردم دقيق‌تر گوش بدم، چيزي‌رو كه برداشت مي‌كنم و برام پر از هيجانه براي دوچرخه بنويسم . تا بيشتر ياد بگيرم، بخونم و بخندم و شاد باشم و نوجواني كنم. من تابستانم رو با دوچرخه مي‌گذرونم، من يك نوجوانم.

محمدمهدي ميزانيان از كرمانشاه

همراه

نوجواني من با خريدن يك دوچرخه شروع شد. يك دوچرخه كه چرخ‌هايش آن‌قدر بزرگ بود كه مي‌توانستي در عرض چند ثانيه، باهاش به كل دنيا سفر كني و بعد، بنشيني و خاطرات شيرين سفرت را روي كاغذ بياوري. دوچرخه هم بدون اين‌كه از نوشتني‌هاي تو و از شيطنت‌هايت خسته شود آنها را ازت مي‌گرفت و براي همه نوجوان‌هاي ايران مي‌خواند. نوجوان‌ها هم در گرمي تابستان و سردي زمستان به چرخ‌هاي دوچرخه تكيه مي‌كردند و با جان و دل به داستان‌هايش گوش مي‌كردند. من هميشه به ياد دوچرخه خواهم بود و گاهي با داستان‌ها و شعرها و خاطراتم لبخند را بر لبانش خواهم آورد.

الناز كاظمي از اروميه

ما همه خیلی خوشبختیم

خوشبختیم چون یه دوست مهربون داریم که ما رو می‌خندونه، هیجان زده می‌کنه، سرگرم می‌کنه، چیزهای زیادی بهمون یاد می‌ده و ... این دوستمون، بهترین دوست کاغذی دنیاست. طاقت قهر کردن و دوری ما رو نداره! هر چی از دستش بربیاد برامون انجام می‌ده. ما بچه‌های ایران خیلی خوشبختیم که یکی مثل «دوچرخه» رو داریم، خیلی خوشبختیم که دوچرخه‌اي‌ها رو داریم و باهاشون روی خاکمون  رکاب می‌زنیم تا برسیم به مقصد، مقصدی که همه چیزمون به خاطر اونه. خلاصه اين‌كه ایران مال ماست، دوچرخه‌های توش هم برای رکاب زدن مال ماست، نوجوونی و بعدش جوونی و ذهن زیبا مال ماست. دوست دوچرخه‌ای من! آینده مال ماست... 

پیام محمدپور از تبریز

از ميان جوي آب

مني كه نوجوانم ديگه نمي‌تونم تحمل كنم تو روزهاي سرد زمستاني توي خيابون‌هاي شلوغ ليز بخورم يا توي روزهاي باروني با سر برم توي جوي آب. البته هيچ‌وقت  اين ضرب‌المثل از يادم نمي‌ره، حتي وقتي كه توي جوي آب افتادم و خجالت كشيدم:

هر آن‌كس نياموزد از گذشته روزگار / نياموزد هيچ‌پندي از هيچ آموزگار

سدرا محمدي از بوكان

 

 

 

دوستِ دوست داشتني من

خيابان‌هاي كودكي‌ام را با سه‌چرخه زمان طي كرده‌ام؛ با دوچرخه، نوجواني را پشت سر گذاشته‌ام و حالا رسيده‌ام به تابستان جواني. تابستاني داغ كه مي‌گويند يكي از حساس‌ترين دوره‌هاي زندگي است؛ اما من دوستي دارم كه از او ياد مي‌گيرم چگونه باشم. او به من فرصت مي‌دهد كه انتخاب كنم و خود را پيدا كنم. دوچرخه، دوستِ دوست‌داشتني من كه اميدوارم چرخ‌هايش هميشه با قدرت بچرخد.

ليلا كلانتري از رشت

 

شعر كوتاه

صفحه‌هايت را ركاب مي‌زنم
شايد برسم به شعرت
گرچه مي‌دانم شعر كوچك من
هنوز پايش به ركابت نمي‌رسد

حنانه بذرافكن از اصفهان

 

 

 

اوج

ثانيه‌هاي خلوت تابستان را فقط نوجواني مي‌تواند به اوج برساند، پس بيا قدر نوجواني را بدانيم.

شقايق اعظمي از كرج

چي فكر مي‌كرديم؟

دل پنجره همسايه براي شكستن تنگ مي‌شود. دلت شور مي‌زند وقتي روز نوجوان ميان تقويم زمان  كمرنگ مي‌شود. انگار دست باد و آسمان توي يك كاسه است. فكرش را هم نمي‌كني باد يك روز بادبادك نوجواني‌ات را بردارد و ميان آسمان خاطره‌ها رها كند. ديگر دل پاهايت قيد گل‌كوچك را مي‌زنند. بي‌خيال بي‌خيالي‌هايت مي‌شوي. خيالت كمي دلگير مي‌شود. بي‌اجازه، كمي بي‌مقدمه، كمي عوض مي‌شود؛ اما دلگير نشو، تو هنوز هم نو هستي، تو جوان هستي.

راضيه يزدان‌يار از ملاير

ماه هندوانه

شب تابستان
آسمان پر از ستاره‌هاي درخشان
هندوانه در حوض آب
كنار قاچ ماه
ستاره‌ها
        عاشق ماه
ماهي‌ها
عاشق هندوانه!

معصومه رسولي از زنجان

 

 

 

تابستان من

من مي‌توانستم روزهاي تقويم تابستاني‌ام را پر كنم از كلاس‌هاي فيزيك و حسابان و شنا و استخر و رياضي؛ ولي از آن‌جا كه من هم مثل تابستانم يك دنده و لجبازم، بعد از 9 ماه سروكله زدن با كتاب‌هاي درسي‌اي كه انگار براي تعداد صفحه‌هايشان نمي‌توان حد را تعريف كرد و به بي‌نهايت ختم مي‌شوند و امتحان‌هايي كه مو به تن انسان سيخ مي‌كند، تصميم گرفتم دو دستي تابستانم را بچسبم و كلاس‌هاي فيزيك و رياضي و هندسه را تنها از دور نگاه كنم و به آن‌ها لبخند بزنم.

رويا زنده بودي از شيراز

 

گرماگرم

در گرماگرم لجاجتي كه جوشيده در من
راه مي‌روم بر خنكاي سايه‌ام
چيزي در دست‌هايم آب مي‌شود
و من
با شاعرانگي 18 ساله‌ام
تعجب نمي‌كنم از
نگاه خيره خورشيد
و لك‌هاي بستني روي پياده‌رو

پرستو علي‌عسگر نجاد از اراك

 

 

بزرگ شدن

مي‌دونم اگه اين دفعه خبرنگار دوچرخه بشم، پهلوي اسمم مي‌نويسند خبرنگار جوان. ازم انتظار دارند نوشته‌ها مثل سنم بزرگ بشه. مي‌دونم ديگه نمي‌تونم وسط كوچه شعرهاي بچگونه بخونم. نمي‌تونم روي جدول‌هاي خيابون راه برم.

هر لحظه با تمام وجودم داد مي‌زنم: من هنوز يه نوجوونم. اما يكي  ناخواسته هلم مي‌ده به سمت بزرگ شدن.

سيده منور ثامني از رشت

 

 

منبع:همشهري

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 22:13  توسط خبرنگار  | 

ايرانگردی- همشهري‌‌آنلاين:
کوه دماوند کوهی در شمال ایران است که به عنوان بلندترین کوه ایران و بلندترین آتشفشان خاورمیانه شناخته می‌شود.

این کوه در قسمت مرکزی رشته‌کوه البرز در جنوب دریای خزر و در بخش لاریجان شهرستان آمل در استان مازندران قرار دارد و فاصله آن از تهران 66 كيلومتر است.

منابع مختلف اندازه‌های گوناگونی برای ارتفاع قلهٔ دماوند از سطح دریا ذکر کرده‌اند. به نقل از سايت ملی‌آمار، ارتفاع این قله ۵٬۶۱۰ متر است، منابع دیگر، از جمله پایگاه ملی داده‌های علوم زمین ایران و وب‌سايت رصدخانهٔ زمین ناسا، ارتفاع ۵٬۶۷۰ متر و ۵٬۶۷۱ متر را نیز برای قلهٔ این کوه ذکر کرده‌اند.

دماوند یک کوه آتشفشانی مطبق است که عمدتا در دوران چهارم زمین‌شناسی موسوم به دوران هولوسین تشکیل شده و نسبتا جوان است.

اما اين كوه یک آتشفشان خفته ‌است که امکان فعال شدن مجدد آن وجود دارد. در برخی از سال‌ها از جمله در سال ۱۳۸۶، از قله دماوند، دود و بخارهایی خارج شده‌است که برخی از شاهدان آن را گواهی بر فعال شدن این آتشفشان پنداشته‌اند.[دماوند در واپسين روزهاي تابستان 86]

قطر دهانه آتشفشان در حدود ۴۰۰ متر است. قسمت مرکزی دهانه، بوسیله دریاچه‌ای از یخ پوشیده شده و در حاشیه آن دودخان‌هایی وجود دارد که زمین‌های اطراف را به رنگ زرد درآورده اند.

قله دماوند- گوگل ارت

جدا از دهانه فعلی، شواهدی از دهانه‌های قدیمی را می‌توان دید. یکی از این دهانه‌های قدیمی در پهلوی جنوبی و در ارتفاع ۱۰۰ متر قرار دارد که در حال حاضر، محل خروج گازها و دودخان‌ها است.

درجه برودت هوا در قله دماوند، در میانه تابستان، بین ظهر تا ساعت 16در حدود 4درجه زیر صفر است.

دامنه دماوند در ارتفاع ۲۰۰۰ تا ۳۵۰۰ متری در بهار یکسره از گل‌های شقایق پوشیده می‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 16:21  توسط خبرنگار  | 

 
دوچرخه- دوچرخه شماره 517، پنجشنبه 15 مرداد، در 16 صفحه منتشر شد

«نمي‌دانيم چي شد كه يكهويي قرار شد براي شماره ويژه نوجوان، دوچرخه را بدهيم دست خود نوجوان‌ها. آن نوجوان‌ها كي بودند؟ خبرنگارهاي ماه دوره پيش خبرنگار افتخاري و البته نوجوان‌هاي پركار ديگر. عكس بيشتر خبرنگارهاي تهراني روي جلد هست. (غير از كساني كه در روز عكاسي نتوانستند به دفتر دوچرخه بيايند.) عكس خبرنگارهاي شهرستاني هم كنار كارشان هست. (غير از يكي دو نفر كه عكسشان را نداشتيم. حالا ديديد چرا ما دو قطعه عكس از خبرنگارها مي‌خواهيم؟)...

اين جمله آخر است: روز نوجوان بر همه شما نوجوان‌ها و بر همه شما كه بزرگ شد‌ه‌ايد، اما هنوز نوجوانيد، مبارك!»

اين بخشي از مطلبي است كه مسئول آثار نوجوانان دوچرخه، در توضيح چاپ اين شماره دوچرخه كه ويژه روز نوجوان، 21 مرداد است، نوشته.

همان‌طور كه در اين يادداشت آمده، بيشتر كارهاي اين شماره را خود نوجوان‌ها انجام داده‌اند: مطلب‌ها، تصويرها، طراحي صفحه و ...

«اي روز بازگشت تو آغاز عيدها»، گفت‌وگويي است با افشين علاء، شاعر كودكان و نوجوانان، با موضوع 15 شعبان، تولد امام زمان عج.

«چرخ اول؛ شيرين بود اين تجربه» سرمقاله اين شماره است كه آن را سردبير همه‌شكلي نوشته! به دنبال آن جدولي است كه چرخ اول (سرمقاله) نوجوانان است، به همراه تعدادي تصويرگري از آنها.

«گفتم براي من آمده‌اي؟ گفت نه، براي خمسه آمده‌ام» گفت‌وگويي است با عليرضا خمسه، بازيگر سينما.

«دردم را به كي بگويم جز شعر؟» گفت‌وگوي عباس تربن، مسئول بخش شعر دوچرخه است با چند نوجوان شاعر درباره ويژگي‌ها و تأثير شعر و شعر گفتن.

«سه‌شوت»، مطلب طنز اين شماره است.

«ما بهترين شماره دوچرخه را چاپ مي‌كنيم!» كارتون يا داستان مصور طنزي است با موضوع انتشار اين شماره  دوچرخه به دست نوجوانان.

تا حالا ديده بوديد داستاني را چهار نفر با هم بنويسند؟ «يك شب مانده به فردا» يك داستان چهار نفره است.

«اكسير نوجواني» مجموعه‌اي است از نوشته‌هاي كساني كه در دوچرخه مي‌نويسند (اعضاي تحريريه دوچرخه)، درباره نوجواني‌شان.

«ثانيه‌هاي نوجواني» مجموعه‌اي است از يادداشت‌هاي كوتاه نوجوانان و البته چند مسابقه كه نوجوان‌ها طرح كرده‌اند.

«منِ ايده‌آل من!» هم يك مسابقه است؛ بخوانيد و در آن شركت كنيد.

«دخترها كه اشتباه نمي‌كنند!»، «پسرها، اشتباه؟ محال است!»، «باغ نوجوانان» و ... از مطلب‌هاي ديگر اين شماره هستند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 15:12  توسط خبرنگار  | 

 
دوچرخه- دوچرخه شماره 516، پنجشنبه 8 مرداد، در 32 صفحه منتشر شد.

«گوش! كن صداي پاي آب را مي‌شنوي؟ صدايش از همه طرف به گوش مي‌رسد، از آشپزخانه، از روزنامه و تلويزيون، از ميوه‌هاي آب‌دار، از خنكي، از پاكيزگي...»؛ «صداي پاي آب» مطلبي است درباره آب، ويژگي‌هاي آن و نقشش در طبيعت و زندگي.

«مرد نامرئي» داستان اين شماره است كه سيد سعيد هاشمي آن را در قالب طنز نوشته.

مجموعه‌اي از مطلب‌هاي اين شماره به «جشنواره تابستاني تهران» اختصاص دارد؛ جشنواره‌اي كه براي هفتمين سال در تهران برگزار مي‌شود.

«موسيقي در 6 دقيقه» ما را با يك بازي رايانه‌اي آشنا مي‌كند كه مي‌توانيم به كمك آن موسيقي بسازيم.

«اولين مجلس،‌اولين قانون» به مناسبت 14 مرداد، سالروز امضاي فرمان مشروطه نوشته شده است.

«حركت پروانه‌هاي زرين در آسمان همدان» مجموعه‌ مطلب‌هايي است با موضوع بيست‌و سومين دوره جشنواره بين‌المللي فيلم‌هاي كودكان و نوجوانان كه در استان همدان برگزار مي‌شود.

«شعر هم يك آدم است» عنوان مطلب «الف...ب...شعر» اين شماره است كه نكته‌اي ديگر درباره شعر گفتن را به ما مي‌آموزد.

«قصه يك لبخند بي‌دندان» مجموعه‌ مطلب‌هايي است درباره مهدي آذريزدي، نويسنده كتاب‌هاي «قصه‌هاي خوب براي بچه‌هاي خوب».

«هنوز هم دنيا به كام هري پاتر است» هديه دوچرخه است به دوست‌داران هري پاتر: گزارشي تصويري از فيلم «هري پاتر و شاهزاده نيمه اصيل».

«درباره  نيم‌سوت» مطلب طنز «سه‌سوت» اين شماره است.

«هديه‌اي براي غريب آشنا»، «پايان قدرت 54 ساله»، «دنياي دوست‌داشتني نجوم»، «نور، دوربين، حركت» و ... از مطلب‌هاي ديگر اين شماره هستند.

آثار نوجوانان هم كه بخش ثابت هر شماره «دوچرخه» است.

+ نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 16:3  توسط خبرنگار  | 

 
دانش- سیروس برزو:
اگر یک قطره از خون را زیر میکروسکوپ قرار دهیم خواهیم دید که در یک مایع بی رنگ شبیه آب، میلیون‌ها گوی‌ کوچک یا «گویچه» به رنگ قرمز وجود دارد

که به‌طور تقریبی 5 ميليون در هر میلی‌متر مکعب است. این گویچه‌های قرمز يا همان گلبول‌هاي قرمز از لحاظ شکل شبیه قرص‌هايی است که  برای رفع سردرد و  ناراحتی‌های دیگر به بیمار تجویز می شود.

این گویچه‌ها، اکسیژنی را که ریه از هوا جذب می‌کند در داخل خود حل می‌کنند و آن‌را به قسمت‌های مختلف بدن می‌رسانند؛ بعضی از قسمت‌های بدن مثل مغز اگر 3 یا 4 دقیقه اکسیژن از خون نگیرند برای همیشه می‌میرند.

خون علاوه بر اکسیژن، غذايی را که در روده‌ها جذب شده به تمام نقطه‌هاي بدن می‌رساند و مواد زائدی را که بر اثر مصرف غذا و اکسیژن به‌دست آمده جمع مي‌كند و به‌طرف ریه و کلیه‌ها می‌برد و گازهای زائد خون از کلیه‌ها به صورت ادرار خارج می‌شود.

خون در بدن وظایف بسیار مهمی به‌عهده دارد که فقط به بعضي از آنها اشاره شد.

+ نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 15:5  توسط خبرنگار  | 

 
دوچرخه- دوچرخه شماره 515، پنجشنبه اول مرداد، در 16 صفحه منتشر شد.

«شازده‌كوچولوها هيچ‌وقت شك نمي‌كنند» مطلبي است كه به مناسبت تولد امام حسين ع نوشته شده است.

«آنها زير باران آتش مي‌ايستاند» به همه جانبازاني تقديم شده كه پنجم مرداد روز آنهاست.

«تابستان بود» داستان اين شماره است كه رفيع افتخار آن را نوشته.

«رؤيايي كه كابوس مي‌شود» يادي است از نوجوانان جودوكار عضو تيم ملي كه در سانحه هوايي 24 تير ماه در گذشتند.

«تجربه پرواز، يادگار سرخپوستان» با ما از يكي از مراسم سنتي سرخپوستان مكزيك مي‌گويد، مراسمي كه در آن نوجوانان به پرواز در مي‌آيند!

«كبوترها «مونه» و «پيكاسو» را مي‌شناسند»، «زندگي شيرين و غير شيرين سينمايي»، «وقتي خورشيد گرفت»، «فن‌آوري در بهداشت» و ... از مطلب‌هاي ديگر اين شماره هستند.

آثار نوجوانان هم كه بخش ثابت هر شماره «دوچرخه» است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 12:50  توسط خبرنگار  | 

 
اوقات فراغت- عليرضا رستگار:
هر فصل تغييرهايي را با خود مي‌آورد و شرايط متفاوتي را ايجاد مي‌كند، اما يك ماجرا در تمامي فصل‌ها مشترك است و تعطيل نمي‌شود

بعضي‌ها فكر مي‌كنند كه تابستان فصل خلاصي از برنامه‌ريزي است، اما نه تنها اين‌طور نيست بلكه برنامه‌ريزي در آن اهميت بيشتري پيدا مي‌كند. در فصل‌هاي مدرسه و كار، بخشي از برنامه‌ريزي توسط ديگران انجام مي‌شود، اما در اوقات فراغت تصميم‌گيري برعهده ماست و به همين دليل اهميت خاصي دارد.

تابستان براي آنهايي كه وقت آزاد بيشتري دارند، يك جور امتحان ويژه است. در اين فصل معلوم مي‌شود كه هر كس به زمان آزاد خود تا چه حد اهميت مي‌دهد و چه چيزي به دست مي‌آورد. بعضي‌ها فكر مي‌كنند تابستان فصل وقت‌كشي است ؛ پس برنامه‌ريزي تعطيل؛ اما اين تنها شكل تابستان نيست و داشتن وقت آزاد  به اين معني نيست كه مي‌توان وقت را بيهوده هدر داد. شايد در هفته‌هاي اول وقت‌گذراني بيهوده، جالب به نظر برسد، اما به تدريج اين كه كجا بروم و چه‌كار كنم در دفعه‌هاي بيشتري مطرح مي‌شود.

بعضي‌ها اوايل تابستان مي‌گويند كه سه ماه وقت مي‌گذرانيم، اما به تدريج از ماجراهايي مثل شب دير خوابيدن، روزها دير بيدار شدن و عصرها را بي‌هدف در كوچه و خيابان پرسه زدن خسته مي‌شوند. آنها دنبال راهي براي خلاصي از آن مي‌گردند، اما حيف كه برنامه‌ريزي را متعلق به اين فصل نمي‌دانند و از طرف ديگر به پيشنهادهاي ديگران براي لذت بردن از فرصت‌هاي تابستاني اهميت نمي‌دهند. آنها باور ندارند كه در فصل فرصت‌هاي تابستاني مي‌توان براي خود و ديگران خيلي كارها انجام داد و لذت برد.

بعضي‌ها فكر مي‌كنند كه در تابستان هيچ كس نبايد از آنها كاري بخواهد يا انتظاري داشته باشد و فراموش مي‌كنند كه بعضي‌ از ماجراهاي زندگي روز تعطيل و غيرتعطيل ندارد. در تابستان مي‌توان كنار تفريح و لذت‌هاي شخصي، كارهاي ديگري نيز انجام داد، مثل سرزدن به پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هاي خسته از تنهايي؛ نگاه كردن عكس‌هاي كهنه از خاطرات ماندگار و لذت بردن از باهم بودن. گاه شادي و لذت را مي‌توان در جاهايي پيدا كرد كه به نظر نمي‌آيد. در مدرسه زندگي كه هيچ وقت تعطيل نيست، از اين نمايش‌ها زياد ديده مي‌شود و به ما مي‌گويد بايد از زماني كه در اختيار داريم، براي ديدن و فهميدن لحظه‌هاي خاص استفاده كنيم و آن را از دست ندهيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 15:0  توسط خبرنگار  | 

 
اجتماع- نفيسه مجيدي زاده:
خبر ما كوتاه بود. خبر طرح اهداي عضو براي دانش‌آموزان، كه در يكي از شماره‌هاي دوچرخه منتشر شد.

در اين خبر، يكي از كارشناس هاي سازمان جوانان هلال‌احمر به ما گفت كه عضويت در اين طرح فقط با رضايت خانواده‌ها انجام مي‌شود و در صورت نارضايتي والدين، عضويت آنها لغو مي‌شود «اما براي ديگران، اين طرح قابل بازگشت نيست و نمي‌توان عضويت را لغو كرد!»
اين جمله، از خبر كوتاه ما كه بخشي از يك گفت‌وگو بود، باعث شد گروه حقوق و اخلاق زيستي پژوهش‌گاه ابن‌سينا نسبت به آن واكنش نشان دهد.

پاسخي از اين گروه دريافت كرديم كه مي‌گويد عضويت قابل بازگشت است و  مي‌توان در هر زماني عضويت آن را لغو كرد.

اين پاسخ حقوقي ما را برآن داشت تا در زمينه اهداي عضو براي دانش‌آموزان، بيشتر جست‌وجو كنيم. ابتدا از بين مطلب هاي جوابيه پيچيده حقوقي، پرسش‌هايي تنظيم كرديم كه گروه حقوق و اخلاق زيستي پژوهش‌گاه ابن‌سينا به آن پاسخ دادند و با اشاره به اين كه در سايت اهداي عضو آمده است كه «هدف از صدور كارت اهداي عضو صرفاً نشان دهنده آرزوي قلبي هر فرد در اهداي عضو خود است.» در پاسخ به اين پرسش كه «آيا در صورت همراه داشتن كارت اهداي عضو و يا عضويت در اين طرح احتمالاً در صورت مرگ مغزي باز هم نياز به رضايت اولياست؟» گفتند: «در كشور ما قانوني وجود دارد به نام «قانون پيوند اعضاي بيماران فوت شده يا بيماراني كه مرگ مغزي آنها مسلم است». در اين قانون آمده است كه براي انجام عمل اهداي عضو، «ولي شخص فوت شده» بايد رضايت دهد. داشتن اين كارت به اين معنا نيست كه ديگر رضايت ولي لازم نيست؛ اين كارت فقط ممكن است تصميم‌گيري را پس از مرگ دارنده كارت، براي ولي قانوني او راحت‌تر كند.

در حقيقت اين كارت نشان دهنده اين است كه فرد فوت شده، موافق اهداي عضو بوده و از همين‌رو، والدين و سرپرستان قانوني او ممكن است با نظر متوفي موافقت كنند.»
در ادامه پرسش هاي ديگري مطرح كرديم كه گروه حقوق و اخلاق زيستي پژوهش گاه پاسخ دادند.

  • در اين صورت، داشتن كارت اهداي عضو به چه معناست؟ آيا در همان زمان مرگ مغزي نمي‌توان چنين رضايتي را گرفت؟

عضويت در اين طرح صرفاً بيانگر ميل و گرايش دانش‌آموز است؛ در حالي كه تصميم نهايي با ولي  و يا سرپرست قانوني اوست. بله مي‌توان در هنگام مرگ مغزي سراغ آنها رفت، اما اگر كارت عضويت وجود داشته باشد، شايد تصميم‌گيري برايشان راحت‌تر شود.

  • رضايت والدين در اين طرح به چه معناست؟

در باره دانش‌آموزاني كه هنوز به سن 18 سال نرسيده‌اند، خوب است كه رضايت والدين يا سرپرست قانوني آنها اخذ شود. به هر حال، زماني كه اين دانش‌آموزان دچار مرگ مغزي شوند، يا فوت كنند، قانون ما را وادار مي‌كند كه باز هم از «ولي يا سرپرست قانوني» آنها اجازه بگيريم.

  • چرا باطل كردن اين كارت هر زمان امكان‌پذير است؟

- اين كارت فقط رضايت قلبي را نشان مي‌دهد و هيچ مسئوليتي براي كسي ايجاد نمي‌كند. در حقيقت با داشتن اين كارت، ما به خانواده موافق هاي اهداي عضو مي‌پيونديم و مي‌خواهيم بگوييم ما با اهداي عضو موافقيم و از اين‌كه بيماراني از اين راه بهبود پيدا مي‌كنند، خوشحال مي‌شويم، هر موقع هم كه پشيمان شويم، مي‌توانيم كارت را باطل كنيم و از گروه خارج شويم. در يك كلمه كارت، نشانه رضايت است، اما تا زماني كه فرد زنده است، اين حق را دارد كه رضايت خود (يا همان كارت و عضويت) را پس بگيرد.

مرگ مغزي چيست؟

خيلي‌ها نگرانند. نگران اين كه اگر پس از مرگ مغزي احتمال بازگشت به زندگي وجود داشته باشد، اهداي عضو يعني خودكشي.

اما در سايت اهداي عضو، مرگ مغزي توضيح داده شده است:

در مرگ مغزي، خون رساني به مغز متوقف مي‌شود. اكسيژن‌رساني به آن انجام نمي‌گيرد. مغز تمام كاركرد خود را از دست مي‌دهد و دچار تخريب غيرقابل برگشت مي‌شود. اگرچه پس از مرگ مغزي، اعضاي ديگري از جمله قلب، كبد و كليه‌ها هنوز فعاليت مي‌كنند، اما آنها هم در طي چند روز از كار مي افتند.

از ظاهر فرد بيمار نمي‌توان فهميد كه او دچار مرگ مغزي شده، اين فرد مانند كسي است كه در خوابي عميق فرو رفته باشد؛ ريه‌هايش به كمك دستگاه تنفس مصنوعي از هوا پر مي‌شود و قلبش با اكسيژن‌رساني، ‌ضربان دارد و حتي پوست او صورتي و گرم است.
بيمار مرگ مغزي، صحبت نمي‌كند، نمي‌بيند و هيچ‌ عكس‌العملي نشان نمي‌دهد. پس از وقوع مرگ مغزي در انسان هيچ‌گونه احساس درد و اندوهي وجود نخواهد داشت.

هيچ امكان بهبودي و بازگشت براي بيمار مرگ مغزي وجود ندارد و اگر  مواردي شنيده شده كه يك بيمار مرگ مغزي بهبود يافته، در واقع مرگ مغزي نبوده بلكه اين بيمار در كماي عميق بوده و نه مرگ مغزي.

استقبال دانش آموزان

با سازمان جوانان هلال‌احمر تماس مي گيريم؛ سازماني كه اقدام به اجراي طرح اهداي عضو براي دانش‌آموزان كرده بود.

وقتي با مجتبي مجد، معاونت سازماندهي و برنامه‌ريزي سازمان جوانان هلال احمر تماس گرفتيم،  با تعدادي از دانش‌آموزان كه به عضويت طرح اهداي عضو درآمده بودند، در اردو بود.
از او در باره نحوه اجراي اين طرح و تعداد اعضا پرسيديم و شنيديم: «اين طرح را ما براي مخاطبان خودمان در سازمان جوانان هلال‌احمر طراحي كرديم. اما افرادي  هم كه عضو نبودند در آن مشاركت كردند و ما هم استقبال كرديم.

وقتي طرح را اجرا مي‌كرديم، پيش‌بيني‌ ما، عضويت 20 هزار نفر بود، اما الان صد هزار جوان عضو شده‌اند كه از اين تعداد، 70 درصد دختر و 30 درصد پسر بوده‌اند. گفتني است از اين صدهزار جوان، 54 درصد دانش‌آموز بوده‌اند.»

معاون سازماندهي و برنامه‌ريزي سازمان جوانان هلال‌احمر در باره هدف‌هاي اين طرح مي گويد: «يكي از هدف‌هاي اصلي سازمان جوانان هلال احمر، گسترش فعاليت‌هاي
بشر دوستانه است و ما در تلاشيم تا اين فرهنگ را بين مخاطبانمان نهادينه كنيم. يكي از بهترين نشانه هاي بشردوستي اين است كه يك فرد، در سن جواني و اميد به زندگي، چنين فرمي را پر كند كه در صورت مرگ مغزي، اعضايش را هديه كند؛ بنا نيست كساني كه فرم پركرده‌اند، حتماً عضوشان را هديه كنند؛ يا حتماً دچار سانحه شوند؛ مي‌خواهيم اين فرهنگ جا بيفتد.

چندي پيش يكي از اعضاي فدراسيون بين‌المللي صليب سرخ كه 186 كشور در آن عضويت دارند و يكي از اعضاي آن ايران است، به خاورميانه سفر كرده بود؛ وقتي به او گفتيم اين طرح در كشور ما اجرا مي‌شود، تعجب كرد و مي‌گفت در كشور ما براي تك‌تك اين اعضا كه هيچ، بلكه براي خون دادن هم پول مي‌گيرند. »

كوتاه از  اهداي عضو

* شخص گيرنده عضو پيوندي، ويژگي‌هاي بد و خوب فرد اهدا كننده را كسب نمي‌كند، اگرچه اين باور در ميان تعدادي از گيرندگان عضو پيوندي وجود دارد، ولي از نظر علمي تاكنون ثابت نشده است. مي‌دانيم كه اعضاي پيوندي «حافظه» ندارند، بنابر اين، اين دليل، خود مي‌تواند آن باور را تضعيف يا رد كند.

* در صورت مرگ طبيعي هم تا 48 ساعت نسوجي مانند قرنيه، دريچه قلب، استخوان و تاندون قابل اهدا هستند.

* فقط بيماري‌هاي عفوني مانند ايدز و اكثر بدخيمي‌ها، مانع اهداي عضو مي‌شوند.

* براساس آمار سايت اهداي عضو، از هفتم مرداد سال 1384 تا لحظه تنظيم خبر، 372 هزار و 552 نفر عضو شده‌اند؛ از اين تعداد 56 درصد زن و 44 درصد مرد هستند، و60 درصد زير 25 سال و 40 درصد بالاي 25 سال .

* پيوند ميان جنس ها و نژادهاي مختلف امكان‌پذير است. البته اندازه عضو پيوندي در مورد قلب، كبد و ريه اهميت دارد و مورد توجه قرار مي‌گيرد.

منبع : سايت اهداي عضو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 14:57  توسط خبرنگار  | 

 
جهان- آتوسا رقمي:
دو لقمه تاريخ. برج ايفل و حيوانات پرنده:

همه مي‌دانند، اما همه نمي‌دانند!

اين برج فلزي را همه مي‌شناسند:

برج ايفل كه 120 سال پيش، يعني سال 1889 ميلادي، در پاريس، پايتخت فرانسه ساخته شده؛ همه هم مي‌دانند كه 324 متر ارتفاع دارد، يعني به اندازه يك ساختمان 115 طبقه‌اي؛ هر سال هم ميليون‌ها نفر به فرانسه مي‌روند تا اين برج را از نزديك ببينند و بعضي وقت‌ها هم پر بازديدكننده‌ترين ساختمان دنيا مي‌شود.

اما خيلي چيزها هم هست كه خيلي‌ها درباره اين برج نمي‌دانند، مثلاً اين كه وقتي باد مي‌آيد، نوك آنتن آن به اندازه شش تا هفت سانتيمتر تكان مي‌خورد، يا اين كه از سال 1900 تا 1914 ميلادي، درست سر ظهر، ساعت 12، از اين برج يك تير شليك مي‌كرده‌اند تا مردم پاريس ساعت‌هايشان را با آن تنظيم كنند.

 

حيوان‌هاي پرنده!

حتماً مي‌داني كه بالن را برادران «مونتگُلفي‌ير» اختراع كردند، اما آيا مي‌داني كه اولين مسافران بالن آنها چه كساني بودند؟

يك گوسفند، يك خروس و يك اردك. روز 17 سپتامبر سال 1783 ميلادي، يعني 26 شهريور 226 سال پيش، بالن برادران مونتگلفي‌ير از جايي در برابر كاخ لويي شانزدهم، كاخ ورساي، از زمين بلند شد و پروازش را شروع كرد و اين سه مسافر، بعد از گشت و گذار در آسمان، چند كيلومتر آن‌طرف‌ترِ كاخ، بدون هيچ مشكلي روي زمين فرود آمدند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 14:54  توسط خبرنگار  |